انسان جزیره نیست

پس از آنکه یادداشت هفته گذشته را نوشتم، مسوول پیگیری یادداشت‌ها به من زنگ زد و گفت اگر تا فردا اینترنت وصل نشود، تلفنی یادداشت را از شما خواهم گرفت. همین طور هم شد. زنگ زد. من هم کلمه به کلمه یادداشتم را، عین معلم املای مدارس ابتدایی، دیکته کردم و او هم نوشت. بعد برای آنکه مطمئن شویم چیزی از قلم نیفتاده یا به غلط ثبت نشده است، دوباره یادداشت را برایم خواند و من دو، سه مورد جزیی را اصلاح کردم. کار تمام شد. البته چون خارج از وقت اداری بود، امکان فکس وجود نداشت. نفس راحتی کشیدم و با خودم گفتم خدا را شکر که یادداشتی ۶۰۰ کلمه‌ای بود. اگر قرار بود مقالات بلند خودم را این‌گونه ارسال کنم چه می‌شد.

یادم آمد زمانی مقالاتم را بر کاغذ می‌نوشتم، سپس تحویل تایپیست می‌دادم تا آن را تایپ کند و بعد متن را می‌خواندم و اصلاح می‌کردم و دوباره تحویل تایپیست می‌دادم و بعد که کار آماده می‌شد، آن را به اداره پست می‌بردم و از طریق پست سفارشی به مقصد ارسال می‌کردم. بعد هم زنگ می‌زدم و پیگیری کارها. با این حال گاه مقاله نمی‌رسید یا در وقت مطلوب نمی‌رسید. خلاصه خاطراتی از این دست در هفته گذشته برایم زنده شدند. این‌قدر به وضع فعلی عادت کرده بودم و از طریق اینترنت پیام و یادداشت و مقاله و کتاب رد و بدل کرده بودم که عادات کهن اقدامات فیزیکی مانند رفتن به کتابخانه و جست‌وجو در منابع در کارم کمرنگ شده بود.

بعد که گفته شد اینترنت داخلی باز شده است، خواستم چند مطلب را جست‌وجو کنم. اما متوجه شدم که جست‌وجوگرهای خارجی کار نمی‌کنند و هر چه گشتم خبری از مرورگر داخلی هم نبود. خلاصه تجربه غریبی بود. می‌توانستم کل عادات اینترنتی خود را بازنگری و اصلاح کنم و به عقب بازگردم، اما کمابیش می‌دانستم این وقفه و قطع اینترنتی همیشگی نمی‌تواند باشد. با این حال، نمی‌دانستم چه مدت طول خواهد کشید. حالت کسی را داشتم که پروازش به تاخیر افتاده است و پرواز بعدی مشخص نیست. هم از او خواسته‌اند سالن را ترک نکند و هم نمی‌داند چه مدت باید انتظار بکشد. این دست بلاتکلیفی، مایه اختلال کارهای علمی و اجتماعی می‌شود و نمی‌توان انتظار داشت که به راحتی با آن کنار بیاییم.

البته می‌شد این حادثه را نوعی توفیق اجباری دانست که ما را به بازنگری در روش و عادات اینترنتی خود وادار می‌کند. سال‌هاست که یکی از توصیه‌های متخصصان محدود کردن آگاهانه استفاده از اینترنت و گرفتن روزه اینترنتی است. برای مثال کال نیوپورت که خود استاد و پژوهشگر علوم کامپیوتری در دانشگاه جرج تاون است، یکی از راه‌های کار عمیق در دنیای پرآشوب امروز را محدود کردن استفاده از اینترنت می‌داند. اما این یکسوی قضیه است. مساله آن است که ما امروزه در جهانی در هم تنیده زندگی می‌کنیم و عملا سیاست‌های کلان کشوری و جهانی ما را به سوی وابستگی به فضای مجازی و اقدام از طریق اینترنت می‌کشاند.

برای مثال تا سال‌ها غالب مردم و حتی نوجوانان برای انجام کارهایی مانند پرداخت قبض به بانک‌ها می‌رفتند، اما امروزه این دست عادت‌ها منسوخ شده است. حال در فضایی این‌گونه مجازی شده، قطع ناگهانی و گسترده اینترنت آن هم به مدت حدود یک هفته فشار روانی قابل توجهی به شهروندان وارد می‌کند. امروزه بخشی از هویت شخصی و اجتماعی ما در گرو همین ارتباطات اینترنتی است. پنج قرن پیش جان دان، شاعر انگلیسی نوشت: «هیچ انسانی جزیره‌ای خودبسنده نیست. هر انسانی بخشی از یک قاره است».

سید حسن اسلامی اردکانی
ستون #در_ستایش_جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۸
@hassan_eslami

ابزار و ارباب

در سال ۱۹۴۹ سیزده مرد آتش‌نشان در مواجهه با آتش‌سوزی جنگلی در مونتانا کشته شدند. به همین سبک در سال ۱۹۹۳ دوازده زن و مرد آتش‌نشان در آتش‌سوزی جنگلی کلورادو کشته شدند. آنها با آنکه افرادی مجرب بودند، برای رویارویی با این نوع آتش‌سوزی آموزش ندیده بودند. در بررسی‌ها مشخص شد که آنها کوله‌پشتی‌های خود را که پر از ابزار بود اما به کارشان نمی‌آمد، تا آخرین لحظه بر زمین نگذاشتند و همین آنها را سنگین و تحرک را برای‌شان دشوار می‌کرد. در صورتی که اگر کوله‌های خود را بر زمین می‌گذاشتند، می‌توانستند از آتش‌سوزی بگریزند. من و شما نیز این کوله‌بارهای معرفتی، روشی و تکنیکی را بر دوش داریم و گاه باید آنها را زمین بگذاریم و خود را سبک‌بار کنیم اما قادر نیستیم.

ما برای موفقیت در کار خود ابزارهایی می‌سازیم. این ابزارها گاه فنی و مادی است و گاه ذهنی است. گاه یک چکش است و گاه یک راهبرد و شیوه برخورد با مسائل زندگی. به تدریج به این ابزارها عادت می‌کنیم و در درازمدت به عادت‌ها و روش‌های آموخته شده خود سخت می‌چسبیم و این کار در زمانه تغییرات شگرف مایه شکست ما می‌شود. کارل‌ ویک چندین دهه است که رفتار افراد مختلف را در شرایط بحرانی بررسی و تحلیل می‌کند. از نظر او در این شرایط رفتار آموخته شده تشدید و بعدها در حالت عادی نیز همان رفتارها تکرار می‌شود و ما انعطاف‌ناپذیری ذهنی و خشکی معرفتی را تجربه می‌کنیم.

اما چرا در مواقع لزوم ابزارهای کهنه را که دست و پای ما را می‌بندند بر زمین نمی‌گذاریم؟ و چرا سراغ ابزارهای کارآمدتری نمی‌رویم؟ کارل ویک دلایل متعددی را برمی‌شمارد از جمله آنکه:

۱- نشنیدن. گاه پیام واضح کسی را که می‌گوید ابزار را بر زمین بگذارید، نمی‌شنویم.

۲- توجیه کردن. هنگامی که دلایل کافی برای تغییر به دست نمی‌آوریم، مقاومت می‌کنیم.

۳- اعتماد نکردن. وقتی به کسی که به ما هشدار می‌دهد اعتماد نداریم، مقاومت می‌کنیم.

۴- توهم مهار. آموزش سنتی به ما مفروضاتی درباره علت و معلول و رابطه خطی آنها داده است که مانع از تغییر می‌شود.

۵- نداشتن مهارت. گاه چون نمی‌دانیم چگونه ابزار خود را بیندازیم، آن را همچنان نگه می‌داریم.

۶- ترس از ابزار تازه. در مواقع ترسناک ابزار خود را حفظ می‌کنیم، چون از ابزار جدید بیشتر می‌ترسیم.

۷- ترس از شکست. به زمین انداختن ابزار کهنه یعنی قبول شکست. لذا ابزار خود را نگه می‌داریم تا نشان بدهیم هنوز برنده‌ایم.

۸- همرنگی با دیگران. گاه ابزار خود را حفظ می‌کنیم، چون دیگران نیز چنین کرده‌اند. هر کسی از وضع پیش آمده می‌ترسد اما فکر می‌کند که دیگران آرام هستند پس مساله‌ای نیست.

۹- بی‌اعتنایی به نتایج. ما ابزار خود را نمی‌اندازیم، چون باور نداریم که این کار تاثیری دارد. ما تاثیرات کوچک را جدی نمی‌گیریم و همواره در پی تاثیرات بزرگ هستیم.

۱۰- همذات‌پنداری. گاه هویت خود را از ابزارها می‌گیریم. در نتیجه، انداختن آنها یعنی از دست دادن هویت خویش. اینجاست که ابزار ما ارباب ما می‌شود.

ستون در ستایش جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد / چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸

یکی در بیابان سگی تشنه یافت: درباب کشتار نظام‌مند سگ‌ها

شیوه رفتار با حیوانات می‌تواند نشانه خوبی از رشد اجتماعی و اخلاقی جامعه باشد. اخباری که گویای رفتار هولناک با حیوانات، بخصوص سگ‌ها و کشتار نظام‌مند آنان است، نویدی از وضع اخلاقی جامعه ما نمی‌دهد. آنچه که بر سگ‌ها می‌گذرد، نه با تفکر اجتماعی مدرن سازگاری دارد و نه ریشه در سنت اخلاق اسلامی دارد. در اینجا من اشاراتی به سنت اسلامی خواهم کرد تا ببینیم چگونه اخلاقیات رفتار ما با حیوانات مانند برف در دل تابستان در حال ذوب شدن است.

روایت معروفی در منابع اسلامی آمده است که طبق آن زنی تن‌فروش در بیابانی سگی تشنه یافت و با کفش خود برایش از چاهکی آب کشید و به او نوشاند. به گفته پیامبر اکرم(ص)بر اثر همین یک رفتار خداوند او را مشمول رحمت خود کرد. در این حال یکی از یاران رسول خدا پرسید:‌ آیا رفتار درست با چهارپایان هم «اجری» دارد برای ما؟ و حضرت پاسخ داد:‌ آری سیراب کردن هر جگر تشنه‌ای اجر دارد. طبق این حدیث، عرصه اخلاق و رفتار درست اختصاص به انسان‌ها ندارد و هر موجود زنده‌ای مشمول عرصه اخلاق است.
سعدی این حدیث را دستمایه خود ساخته با کمی دستکاری روایتی از این دست از آن در بوستان به دست می‌دهد:
‫یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
‫کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
‫خبر داد پیغمبر از حال مرد
‫که داور گناهان از او عفو کرد

آموزه‌هایی از این دست موجب شد تا در میان جامعه اسلامی ملاطفت خاصی با حیوانات رواج پیدا کند و سگ‌ها نیز از تعرض دیگران در امان باشند، تا جایی که در یکی از منابع اخلاقی قرن ششم این داستان آمده است که بخوبی نگاه عارفان مسلمان را به سگ‌ها نشان می‌دهد.
«و خواجه امام ابو اسحق شیرازی روزی در راهی می‌رفت. سگی فرا پیش آمد، شاگردی که در خدمت بود، بانگ بر سگ زد تا راه آن بزرگ خالی شود. خواجه امام گفت: لا تطردوه! اما علمت آن الطریق بینی و بینه مشترک [مرانیدش، مگر نمی‌دانی که راه میان من و او مشترک است؟]» (مکارم اخلاق، رضی‌الدین ابو جعفر محمد نیشابوری، در دو رساله در اخلاق، به کوشش محمد تقی دانش‌پژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۱، ص ۱۱۱)
در سیاستنامه نظام الملک طوسی نیز داستان یکی از بزرگان آمده است که خداوند فقط به خاطر رفتار مهربانانه او با سگی گَرگین یا دچار بیماری گری، او را می‌بخشد و در جوار رحمت خود جای می‌دهد. سیاستنامه، سیر الملوک. حسن بن علی نظام الملک طوسی، به کوشش دکتر جعفر شعار. تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ ششم ۱۳۷۳، ص ۱۷۷-۱۸۰).
داستان اصحاب کهف و اشاراتی که به سگ آنها در قرآن شده است، دستمایه عارفانی چون عطار شده است تا درباره ارزش عمل و رفتار درست تأکید کنند و بگویند در این عالم این خداوند است که: «گه سگی را ره دهد در پیشگاه/ گه کند از گربه‌ای مکشوف راه». رفتارهایی که امروزه مشخصاً بر ضد سگ‌ها صورت می‌گیرد، گویی بر یک فرض مسلم استوار است و آنکه سگ‌ها موجودات یا اشیای اضافی هستند که ناخواسته وارد عالم خلقت شده‌اند و وظیفه ما است که آنها را از صفحه روزگار پاک کنیم. حال آنکه آنها را کسی آفریده است که ما به اصطلاح اشرف مخلوقات خود را آفریده او می‌دانیم. در نتیجه گویی کشتار نظام‌مند سگ‌ها تلاشی است در جهت اصلاح خطای خالق! سخن کوتاه، این شیوه فارغ از ناکارآمدی، نه با سنت اسلامی سازگار است و نه با نگرش اکولوژیک مدرن همسو است. بهتر است وقتی با معضلی مواجه می‌شویم، به‌جای پاک کردن صورت مسأله، درست با آن مواجه شویم.

سید حسن اسلامی اردکانی

یادداشت صفحه اول روزنامه ایران، ۳۰ مرداد ۱۳۹۸

@hassan_eslami

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/519629

مقاله پیشه سقراطی (یا وقتی خرمگس از ترجمه فارسی آثار سقراط می گریزد) (۱۳۸۵)

مقاله “پیشه سقراطی” (۱۳۸۵) نخست در آیینه پژوهش منتشر و بعد تر در اینجا با عنوان “وقتی خرمگس از ترجمه فارسی آثار سقراط می گریزد!” باز نشر شد.

گاه نویسندگان منتقدان را به «خرمگس» تشبیه کرده و بر آنان تاخته‌اند که به جای آفرینشگری و خلق آثار، «خرمگس‌وار» مزاحم دیگران می‌شوند. نکته قابل توجه آن است که سقراط این لقب را بر خود گذاشته بود و از خویشتن به نام «خرمگس» یاد می‌کرد. بعدها به مناسبتی در پی مستند ساختن این مطلب بودم که دیدم نشانی از آن در ترجمه مرحوم لطفی نیست. به ترجمه انگلیسی مراجعه کردم و دیدم که در آن جا هست. متوجه شدم که مرحوم لطفی نخواسته این تعبیر تند را که سقراط برای خود پسندیده بود، به فارسی برگرداند و مطلب را به اجمال برگزار کرده است. این نکته در ذهنم بود تا زمانی که از من خواستند به مناسبت صدمین شماره مجله انتقادی آینه پژوهش مطلبی بنویسم. فرصت را غنیمت شمردم که مقاله حاضر حاصل آن است. در این مقاله کوشیده ام سرشت کار نقادان را با محور قرار دادن سقراط تحلیل کنم.

 

خواندن / دریافت مقاله

لینک کوتاه: http://hassaneslami.ir/?p=656

شرح صدر پیامبرانه

شرح صدر پیامبرانه

سید حسن اسلامی اردکانی

شرح صدر، لازمه پیامبری و راهبری است. نگاهی به قرآن اهمیت این ویژگی را نیک نشان می‌دهد. با مرور آیات مربوط به حضرت موسی(ع) و حضرت محمد(ص) یک ویژگی مشترک را در هر دو می‌یابیم. هر دو دارای شرح صدر بودند یا خواستار آن شده بودند. موسی پس از آنکه به پیامبری برانگیخته شد، نخستین خواسته‌اش از خداوند شرح صدر بود (ربِّ اشْرحْ لِی صدْرِی، سوره طه، آیه ۲۵). خداوند نیز در مقام امتنان بر محمد یادآور می‌شود که مگر به تو شرح صدر ندادیم و سینه‌ات را نگشودیم (ألمْ نشْرحْ لک صدْرک؟ سوره انشراح، آیه ۱).

از مضمون این آیات می‌توان دریافت که این فضیلت به طور طبیعی کمتر در کسی یافت می‌شود و کسب آن نیازمند کوششی پیوسته و درخور است. به‌طور طبیعی انسان‌ها فاقد گشودگی روحی و قلبی هستند. غالبا تنگدل می‌شوند و به اندک ناملایمی یا مخالفتی برمی‌آشوبند. شرح صدر امری طبیعی نیست که در همه کس یافت شود، بلکه نیازمند کاری سترگ و گاه جانکاه است. هنگامی که خداوند موسی را به پیامبری برگزید، وی تصریح کرد که من تنگدل می‌شوم. (و یضِیقُ صدْرِی، سوره شعراء، آیه ۱۳)

گرچه محمد(ص) سخنی از تنگدلی خویش به زبان نمی‌آورد، اما خداوند از رازش باخبر است و به او می‌گوید که می‌دانیم از آنچه می‌گویند تنگدل می‌شوی (ولقدْ نعْلمُ أنّک یضِیقُ صدْرُک بِما یقُولُون، سوره حجر، آیه ۹۸). طرفه آنکه تعبیر ضیق صدر تنها همین دو بار در قرآن به کار رفته است. با برابر نهادن این دو تعبیر می‌توانیم معنای دقیق شرح صدر را دریابیم.

دعوی پیامبری و راهبری مردم، ادعای درشتی است و در پی آن مخالفت‌ها و دشواری‌ها پدیدار می‌شود. در پی این جنس ستیزه‌گری و درشتی، کام پیامبران تلخ و عرصه بر آنها تنگ می‌شود. اینجاست که آنان به فضیلت شرح صدر آراسته می‌شوند. این فضیلت به آنها کمک می‌کند تا یارای تحمل دشواری مسیر دعوت و تلخی دشمنی را داشته باشند و خود را از اندیشه دشمنی و انتقام پاک کنند. گرچه هر انسانی نیازمند شرح صدر است، پیامبران بیش از همگان به آن نیاز دارند.

محمد(ص) به دلیل داشتن شرح صدر بود که توانست میان قبایل متخاصم آن زمان وحدت پدید آورد و آنها را به امتی یگانه بدل سازد. این شرح صدر بود که در پی آن نرمی و رفق پدیدار آورد و محمد را شمع جمع مسلمانان کرد. در پی این شرح صدر بود که پیامبر هر گونه سختی را تاب آورد و تا پایان راه همان‌گونه که فرمان یافته بود، پایداری کرد. (سوره شورا، آیه ۱۵)

فضیلت شرح صدر بود که زمینه‌ساز گذشت و بخشش در پیامبر شد؛ به گونه‌ای که از سر دشمنان خونی خود گذشت و حتی خانه آنها را پس از فتح مکه مأمن و امان‌خانه اعلام کرد. در زمانی که اقتضای پیروزی و درهم شکستن حریف، ریشه کنی او بود، پیامبر بزرگوارانه گذشته‌ها را به گذشته سپرد و راه اخوت و همکاری را در جامعه هموار کرد.

امروزه نیز آنکه خود را پیرو محمد رسول (ص) می‌داند باید از این معلم متعلمانه بیاموزد و فضایل او را در خود بپروراند؛ از جمله همین فضیلت شرح صدر که جامعه تنگدل و عصبی ما سخت بدان نیاز دارد. اما شرح صدر نیازمند آن است که خود را به چالش بگیریم و بر خلقیات و منش غریزی و طبیعی خود چیره شویم. این کار مستلزم آن است تا اژدهای درون خود را رام کنیم و اجازه ندهیم مهار خردمان را به دست گیرد و به تعبیر عالمان اخلاق از سطح اخلاق طبعی و غریزی به سوی اخلاق انسانی و متعالی فرارویم.

 

صفحه آخر روزنامه اعتماد، ۳ آذر، به مناسبت مبعث

لینک کوتاه: http://hassaneslami.ir/?p=646

ترجمه غلط در ملأ عام

داشتم به سرعت از بخش بیستون رد می‌شدم و مبهوت کوه پر عظمت آن بودم که تابلوی بزرگی وسط بلوار چشمم را گرفت. با خط درشت بر آن نوشته شده بود «آن کس که زکات پرداخت،‌ البته رستگار شد.» سپس به قرآن کریم، سوره الاعلی،‌ آیه ۱۴ ارجاع داده بود. ذهنم سریع درگیر این مسأله شد و ناگهان از ستیغ آن کوه و فضای عاشقانه فرهاد و شیرین به دره نظریه تفسیری مرگ مؤلف پرتاب شدم.

 

تا جایی که می‌دانستم چنین آیه‌ای، با این معنا و ترجمه، در قرآن نداریم. در عین حال امضای دو نهاد پای این تابلو بود: یکی شورای زکات بخش بیستون و دیگری مدیریت کمیته امداد شهرستان صحنه. سرانجام در ذهنم آن آیه استناد شده را یافتم:

قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکى

 

اما به گواهی مترجمان قرآن و کسانی که اندک عربی بلد هستند،‌ این آیه را هر گونه ترجمه کنیم و هرچه دستمان در تفسیر و ترجمه آن باز باشد و حتی به «مرگ مؤلف» هم باور داشته باشیم، از آن چنین ترجمانی نمی‌توان به دست داد.

 

 

این آیه می‌خواهد بگوید هرکه در پی تزکیه خود یا خودپالایی برآمد رستگار شد. اگر بخواهیم واژه واژه هم ترجمه کنیم چنین می‌شود:‌

قد= هر آینه،

افلح= رستگار شد،

من= هر کس، کسی که،

تزّکی=  خواستار پاکی شد و در پی تزکیه برآمد

 

واژه‌نامه‌ها تزّکی را به معناهایی چون در پی خلوص بر آمد، خالص گشت،‌ پالایش یافت، پیراسته گشت، و خواستار پاکی شد، دانسته‌اند، (برای مثال،‌ نک:‌ فرهنگ معاصر عربی فارسی، آذرتاش آذرنوش، تهران، نشر نی،‌ ۱۳۸۴، ص ۲۶۲)

مترجمان قرآن نیز کمابیش همین راه را رفته‌اند. برای مثال، ترجمه عبد المحمد آیتی چنین است:

«هرآینه پاکان رستگار شدند» (قرآن کریم، ترجمه آیتی، ص۵۹۳)

ترجمه تفسیری مبتنی بر  المیزان نیز چنین نوشته است:

«قطعاً نیکبخت شد کسی که خود را از پلیدیها و وابستگی‌های مادی پاک ساخت» (القرآن الکریم ترجمه قرآن بر اساس المیزان، ص۵۹۱)

ترجمه‌های دیگر نیز کمابیش همین را می‌گویند. بحث درباره تلاش برای پاکسازی خویش و رشد خویش و به تعبیر دیگر خودپالایی است، نه پرداخت زکات! در قرآن هر جا سخن از پرداخت زکات است از تعبیر ایتاء الزکات استفاده می‌شود و هنگامی که قرار است بگوید زکات پرداخت یا پرداختند می‌گوید: «وَآتَوُاْ الزَّکوهَ» (برای نمونه نک:‌ سوره بقره، آیه ۲۷۷،‌ سوره توبه، آیات ۴ و ۱۰، و‌ سوره حج، آیه ۴۱).

 

در واقع، زکات در قرآن به معنای پاکی و رشد و شکوفایی به کار می‌رود و عمدتاً ناظر به اقدامات شخص برای پاکی و پالایش خویشتن است نه آن عمل خاص و مشخص پرداخت زکات. حتی درباره آیه «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاهِ فَاعِلُونَ» (سوره مؤمنون، آیه ۴) به نوشته راغب اصفهانی مقصود پرداخت زکات نیست بلکه «آنچه از عبادت به جای می‌آورند برای آن است که خداوند آن‌ها را پاک سازد یا خودشان خودشان را پاک کنند که هر دو به یک معنا است (معجم مفردات الفاط القرآن،‌ راغب اصفهانی،‌ بیروت،‌ دار الفکر،‌ [بی‌تا]،‌ص ۲۱۸)

همین راغب هنگام بحث از آنکه چگونگی تزکیه انسان،‌ می‌گوید که این کار دو گونه است یکی با کردار که ستودنی است و دیگری با گفتار و خودستایی که ناستودنی است.

 

خلاصه آنکه در سنت تفسیری آیه «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکى» به معنای رایج پرداختن زکات نیست،‌ بلکه گزاره‌ای است اخلاقی  و دعوت به خودپالایی.

 

حالا اگر شورایی یا نهادی در پی ترویج زکات است، نیازی نیست که حتماً آیه قرآن را غلط ترجمه کند و به قرآن به گونه‌ای نادرست استناد کند. کاش کسانی که این گونه جملات را نشر می‌دهند، کمی به ترجمه‌های قرآن که فراوان هم هست نگاهی کنند و خودشان دست به ترجمه و تفسیر نزنند.

 

اما، افزون بر نکات بالا، این تابلو سؤالات جدی متعددی را پیش می‌آورد: آیا گردانندگان این مراکز واقعاً آشنایی با قرآن ندارند؟ آیا تا کنون کسی این تابلو را ندیده است و متوجه چنین خطایی نشده است؟ آیا مؤمنانی که از کنار این تابلو می‌گذرند، نیم نگاهی به آن نمی‌کنند؟ اصولاً این گونه تابلوها را چه کسی یا کسانی قرار است بخوانند؟ افراد مؤمن و آشنا با قرآن؟ یا دیگران؟ آیا در فرایند سفارش این تابلو تا مرحله نهایی تولید و تحویل گرفتن و نصب آن در معبر عمومی  کسی نبود که اندک آشنایی با قرآن داشته باشد یا حس مسئولیتش نیرومند باشد و این خطا را گوشزد کند؟

 

آیا این شکل ساده و ظریفی برای بی‌اعتبارسازی قرآن و بی‌توجهی به آن نیست؟ آیا هر کس مجاز است از بودجه عمومی هرچه خواست بردارد، البته با فرض اصل صحت، و هر گونه تابلویی را با استنادهای نادرست به خصوص به قرآن کریم، در ملأ عام قرار دهد؟

 

آیا کسانی که دستور داده‌اند این جمله بر تابلو نقش شود، دقیقا به ابعاد درازمدت کار خود وقوف دارند یا خواسته‌اند کاری کرده باشند و برای فعالیت خود از قرآن کریم مایه بگذارند؟ و سرانجام آیا این دست کارها ترویج قرآن و فرهنگ زکات است یا درنهایت ترویج فرهنگ بیتفاوتی به اصل قرآن و نادیده گرفتن آن؟

 

صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه، ۲۳ آبان ۱۳۹۷

لینک کوتاه: http://hassaneslami.ir/?p=643

@hassan_eslami

آیا ویرایش زبانی و ساختاری آثار دیگران مجاز است؟

آیا ویرایش زبانی و ساختاری آثار دیگران مجاز است؟

سید حسن اسلامی‌ اردکانی

دکارت جمله معروفی درباره برابری عقل انسان‌ها دارد که بارها به آن استناد شده است. این جمله در آغاز رساله کوتاه «گفتار در روش راه بردن عقل» آمده است. سال‌ها پیش این جمله را از کتاب سیر حکمت در اروپا یادداشت کرده بودم. به تازگی خواستم این جمله را از خود این رساله که به شکل مستقلی منتشر شده است، نقل کنم که متوجه شدم نوشته این دو متن اندکی متفاوت است. در سیر حکمت در اروپا عبارت این‌گونه است:

«میان مردم عقل از هر چیز بهتر تقسیم شده است؛ چه هر کس بهره خود را از آن چنان تمام می‏داند که مردمانی که در هر چیز بسیار دیر پسندند، از عقل بیش از آنکه دارند آرزو نمی‌کنند.» (سیر حکمت در اروپا از زمان باستان تا مأئه هفدهم مذیل به ترجمه گفتار دکارت فیلسوف فرانسوی، محمدعلی فروغی، تهران: زوار، ١٣۶٠، ج١، ص٢١٣.)

همین عبارت در این رساله که به همت انتشارات علمی و فرهنگی و پیش‌تر نشر مهر دامون (١٣٨۵) منتشر شده به این شکل دگرگون و اصلاح شده است:

«میان مردم، عقل از هر چیز بهتر تقسیم شده است، زیرا هر کس بهره خود را از آن چنان تمام می‌داند که مردمانی که در هر چیز دیگر بسیار دیرپسندند، از عقل بیش از آنکه دارند آرزو نمی‌کنند.» (گفتار در روش راه بردن عقل، رنه دکارت، ترجمه محمد علی فروغی، تهران، علمی و فرهنگی، ١٣٩۴، ص١)

در اینجا ناشر دست به ویرایش زبانی و ساختاری نوشته فروغی زده است و «چه» را به «زیرا» تبدیل کرده است و بدین ترتیب، حال و هوای این متن را که قدیمی بود و می‌توانست برای خواننده امروزی گنگ بنماید، مدرن کرده است. در ادامه نیز فروغی نوشته بوده است «چه ذهن نیکو داشتن کافی نیست»، اما این عبارت چنین دگرگون شده است «زیرا ذهن نیکو داشتن کافی نیست». گویی ویراستار طبق یک دستورالعمل ویرایشی همه «چه»‌ها را به «زیرا» تبدیل کرده است.

باز در توضیح جمله بالا، فروغی خود در پانوشت مطلبی آورده است که این‌گونه آغاز می‌شود «در بادی نظر این مدعا غریب می‌نماید» اما در متن جدید این‌گونه جمله آغاز می‌شود «در بادی امر این مدعا غریب می‌نماید».

ویرایش همه نوشته‌ها مجاز و کاری است ستودنی. اما حکم انواع ویرایش متفاوت است. انجام ویرایش فنی و صوری بر همه نوشته‌ها ظاهرا مجاز است و این کار به بهتر خواندن متن یاری می‌رساند. در این نوع ویرایش صرفا علائم نگارشی افزوده و اغلاط املایی اصلاح می‌شود و بیش از آن ویراستار متن را دستکاری نمی‌کند.

اما در ویرایش زبانی و ساختاری، ویراستار در متن تصرف می‌کند، برخی واژه‌ها را حذف و برخی را به‌روز می‌کند و واژه‌ای جایگزین واژه دیگری می‌کند و گاه ساختار نوشته را دگرگون می‌کند و جملات مرکب را می‌شکند یا جملات ساده را در هم می‌آمیزد و متنی متفاوت به دست می‌دهد. در صورتی که نویسنده متنی زنده باشد و خودش اقدام به این کار کند یا با موافقت او این کار صورت گیرد، حرفی نیست. اما اگر مولف از دنیا رفته باشد و سال‌ها از نشر آن متن گذشته باشد، آیا دیگران حق دارند که در آن چنین تصرفی کنند، حتی در حد تغییر یک واژه؟ برای مثال، آیا کسی حق دارد مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی را بردارد و به دلیل کهنه بودن برخی تعبیرات آنها را ویرایش کند و متنی زیبا در حد نوشته‌های ابراهیم گلستان به دست بدهد؟ فراموش نکنیم که فروغی خود یکی از استادان درست‌نویسی و استوارنویسی بوده و اگر به جای زیرا از «چه» استفاده کرده است، شاید در آن زمان این قید گویاتر بوده و شاید فروغی خود به این نکته عنایت و توجه داشته است. حال آیا ما حق داریم فضای خاص فروغی را با برخی دستورالعمل‌های امروزین نگارش به هم بزنیم و متنی متفاوت به دست بدهیم؟

در اینجا نمی‌خواهم حکم نهایی صادر کنم. اما تصور می‌کنم این‌گونه دستکاری‌ها حتی اگر جزیی باشد، در درازمدت اعتماد به نوشته‌های ویرایش شده و جدیدالانتشار را می‌کاهد و محققان ترجیح می‌دهند که در این گونه موارد به همان نسخه‌های ویرایش نشده مراجعه کنند. من الان در حال نوشتن متنی هستم و می‌خواهم همین جمله دکارت را نقل کنم و مانده‌ام که به کدام نوشته استناد کنم؛ به آن نوشته قدیمی ویرایش نشده نشر زوار یا متن ویراسته و شیک، اما دستکاری شده، انتشارات علمی و فرهنگی!

پی‌نوشت: در کتاب اخلاق و آیین نقد کتاب (موسسه خانه کتاب، ١٣٩١) نمونه‌های متعددی از این‌گونه دستکاری‌های متون قدیمی که گاه گسترده بوده است، آورده‌ام که توجه به آنها بد نیست.
روزنامه اعتماد، ۴ شهریور ۱۳۹۷

لینک کوتاه:

http://hassaneslami.ir/?p=639

 

هشیاری زیست‌محیطی

سلوک عرفانی مستلزم توجه به خود و اعمال خویش است. ما از سر عادت کارهایی می‌کنیم که گاه نه خود دلیل آن را می‌دانیم و نه به پیامدهای آن توجه می‌کنیم. تصور کنید با دوستی کنار درختی ایستاده‌ایم و داریم گپ می‌زنیم. در همین حال شاخه نازکی از درخت را می‌شکنیم و در حالی که داریم گفتگو می‌کنیم با آن دندان خود را خلال می‌کنیم و سپس دورش می‌اندازیم. در واقع، دندانمان تمیز است و بیشتر از سر عادت چنین می‌کنیم. این نمونه کوچکی است از رفتارهای عادت شده ما که ناخواسته از ما سر می‌زند.

پیران و عارفان بنام به این جنبه از رفتار اطرافیان خویش توجه داشتند. داستان ابو عبدلله مغربی (عارف قرن دوم و سوم) نمونه خوبی از این مسأله را نشان می‌دهد. احمد طوسی در کتاب جامع الستین (تفسیر سوره یوسف) این داستان بازگو کرده است:

«ابراهیم شیبان، رحمه الله علیه گوید که با استاد خویش [ابو] عبدالله مغربی به صحرا شدیم تا ساعتی نظاره آثار و صنایع کنیم.

ابراهیم گوید: من دست فرو کردم و گیاهی از زمین برکندم و ساعتی در دست بگردانیدم. پس بینداختم.

استاد مرا گفت:‌ ما کُنتَ قمیناً بهذا! ای ابراهیم، نه سزاوار این بودی که کردی. که پنج خطا از این یک فعل تو پدید آمد.

گفتم: کدام است؟

گفت: یکی آنکه تن خود را در هوس و بازی برگماشتی

دیگر آن است که مسبّحی را از تسبیح بازداشتی-وإن من شیئی الا یسبح بحمده (قرآن ،۴۴:۱۷)

سیم، دیگران را در راه این معاملت بگشادی.

چهارم، بی حاجتی برگرفتی.

پنجم، بی حجتی فروگذاشتی.

برخیز و از من جدا شو.»

و او را یکسال از خود طرد کرد.

(احمد طوسی، تفسیر سوره یوسف الجامع الستین، تصحیح محمد روشن، تهران، ۱۳۵۶ ص ۱۰۸) به نقل از دکتر نصر الله پورجوادی، «درویش گیاهخوار: زندگی و سخنان ابوعبدالله مغربی»، در قوت دل و نوش جان، تهران، نشر نو، ۱۳۹۷، ص ۹۴-۹۵٫

مقاله «اقبال گاهی زود می آید»

اقبال لاهوری را از طریق شریعتی شناختم، به او دل بستم و از او نگسستم. کارهایش را خواندم و اندیشه‌هایش را درس دادم. نوشته حاضر مروری است بر افکار او و ادای دینی به تأثیر پایدارش.
 
عنوان مقاله نیز داستانی دارد. اقبال گاه دیر به مدرسه می‌رسید و هنگامی که معلم معترضانه به او می‌گفت: اقبال چرا دیر می‌آیی؟ با خونسردی پاسخ می‌داد: اقبال همیشه دیر می‌آید.
با الهام از این ماجرا در پی آن بوده‌ام که بگویم اقبال در جهان اسلام کمی زود آمد و رفت. ما امروزه به چنین شخصیتی نیازمندیم.
 
این مقاله در کتاب ماه دین، شماره ۱۹۵، دی ماه ۱۳۹۲ منتشر شده است.

۱۲ دی ۱۳۹۲

دریافت / خواندن مقاله اقبال گاهی زود می آید (۱۳۹۲) سید حسن اسلامی

چاپ جدید «امر به معروف و نهی از منکر» (۱۳۹۷)

زندگی مسئولانه

واسلاو هاول در مارچ ۱۹۹۵ در دانشگاه ویکتوریا در ولنگتن درباره مسئولیت روشنفکران سخنرانی کرد. اندیشه اصلی وی در آن سخنرانی آن بود که زمانی عمده روشنفکران می‌خواستند جهان را سراسر دگرگون کنند و طرحی نو در اندازند، حال آنکه شکست تاریخی جریان چپ آنان را یکسره نومید و بی‌تفاوت کرد. از این منظر، نتیجه شکست تلاش برای تغییر جهان و ایجاد بهشت زمینی، یا مهندسی کل‌گرا، در جهان کمونیستی، به انکار هرگونه رسالتی برای روشنفکران انجامید. اما همان طور که آن نظر نادرست بود، این عکس العمل نیز غلط است. سپس هاول نتیجه می‌گیرد باور به ارتباط همه اجزای جهان و تلاش متواضعانه برای اصلاح وضع موجود، غیر از اعتقاد به وجود چند قانون کلی و ادعای کشف آن است. مسئولیت روشنفکر آن است که طبق فهم خود برای بهبود جهان تلاش کند. (مسئولیت روشنفکران، واسلاو هاول،‌ ترجمه حسن کامشاد، کلک، شماره ۷۶-۷۹، تیر-مهر ۱۳۷۵، ص ۱۲۷-۱۳۲٫ بازچاپ شده در مترجمان، خائنان: مته به خشخاش چند کتاب، حسن کامشاد، تهران، نشر نی، ۱۳۸۶، ص ۴۹-۵۶٫)

داستان امر به معروف و نهی از منکر در کشورمان نمونه کوچکی از این افراط و تفریط به شمار می‌رود. گاه به ضرب چماق امر به معروف و نهی از منکر صورت می‌گیرد، و گاه این آموزه بنیادی دینی-اجتماعی یکسره نادیده گرفته می‌شود. برخی از کسانی که در اردوگاه اول قرار دارند، نگاهی محدود به آن دارند. در دام نوعی صورت‌گرایی و تقلیل‌گرایی می‌افتند که حاصل آن گاه دیدن چند فقره موی عیان شده زنی و نادیدن صدها فساد گسترده اقتصادی و سیاسی و دزدی‌های نظام‌مند است.

در برابر نگرش سنتی بالا و در واکنش به این جنس امر به معروف و نهی از منکر، شاهد نگاه نادرست متقابلی هستیم که آن را بی‌موضوع می‌کند و می‌کوشد آن را از عرصه جامعه بزداید. گویی این فریضه امری تجملی یا تحمیلی است و می‌توان مسلمان زیست، بی‌آنکه کاری به آن داشت. حال آنکه مسلمانی مستلزم و مقتضی داشتن حس مسئولیت اجتماعی و زندگی مسئولانه است. مسئولیت اجتماعی نیز تعبیر دیگری از امر به معروف و نهی از منکر است. این که کسانی تصور نادرستی از امر به معروف و نهی از منکر داشته باشند و آن را رواج دهند، دلیل خوبی نمی‌شود که کسان دیگری به جای اصلاح این تصور خطا،‌ یکسره منکر ارزش و ضرورت آن شوند.

در تشبیه زیبایی از رسول اکرم (ص) مردم جامعه چونان مسافران یک کشتی هستند. در عین حال که هیچ مسافری حق مداخله در کار دیگران و تجسس ندارد، هیچ مسافری هم حق ندارد که در قسمت اختصاصی خود هر کاری انجام بدهد و جان دیگران را به خطر اندازد. محافظت از محیط زیست، مخالفت با تخریب آن، حساسیت در قبال مصرف‌گرایی، رعایت حقوق دیگران، دفاع از آزادی مدنی، مقابله با اخبار دروغین و ترور شخصیت، ممانعت از مصادره شخصیت‌ها و دستکاری نوشته‌های آنان، حفاظت از حقوق معنوی و مالکیت فکری نویسندگان و هنرمندان و مبدعان و ده‌ها فعالیت دیگر از این دست، همه نیازمند باور به امر به معروف و نهی از منکر است. با این نگاه، زندگی در جامعه و زیست مسئولانه نیازمند باور و پایبندی به این آموزه و کاربست آن در عمل است.
کتاب مختصر امر به معروف و نهی از منکر برآمده از چنین باور و نگاهی بود که در سال ۱۳۷۵ منتشر شد. اینک پس از دو دهه، با تغییراتی مختصر، بازچاپ و به همت نشر طه منتشر می‌شود. در این کتاب کوشیده‌ام به زبانی ساده و به شکلی منسجم گزارشی از جایگاه، اهمیت، ابعاد و شرایط و اخلاقیات این آموزه دینی به دست دهم و تأکید کنم که استفاده نادرست از این آموزه، نباید ما را به کنار نهادن آن بکشاند. در این کتاب بحثی تازه یا پژوهشی متمایز دیده نمی‌شود. گزارشی است ساده، کوتاه و در عین حال روشن و مختصر درباره یکی از ابعاد مسلمان زیستن در جهان امروز، که می‌توان آن را در سه نشست خواند و به پایان رساند. خواندن و پراکندن این کتاب و کتاب‌هایی از این است به واقع، نوعی فعالیت مدنی و تلاش برای تحقق زندگی مسئولانه و آگاهانه است. لذا از کسانی که در پی زندگی بهتری برای فردای این کشور و نسل آینده هستند، دعوت می‌کنم به گسترش چنین بحث‌هایی یاری رسانند.

از همه کسانی که در فرایند صفحه آرایی، چاپ و نشر این کتاب همکاری داشتند، به خصوص آقایان سید علیرضا صالحی، مهدی گلزاری، محمد فیروزیان، سید حسن صالحی، علیرضا سالوند طجر، و سرکار خانم معصومه کرم پور سپاسگزارم.

شانزده شهریور ۱۳۹۷

@hassan_eslami

hassaneslami.ir