بایگانی برچسب: ابزارهای کهنه

ابزار و ارباب

در سال ۱۹۴۹ سیزده مرد آتش‌نشان در مواجهه با آتش‌سوزی جنگلی در مونتانا کشته شدند. به همین سبک در سال ۱۹۹۳ دوازده زن و مرد آتش‌نشان در آتش‌سوزی جنگلی کلورادو کشته شدند. آنها با آنکه افرادی مجرب بودند، برای رویارویی با این نوع آتش‌سوزی آموزش ندیده بودند. در بررسی‌ها مشخص شد که آنها کوله‌پشتی‌های خود را که پر از ابزار بود اما به کارشان نمی‌آمد، تا آخرین لحظه بر زمین نگذاشتند و همین آنها را سنگین و تحرک را برای‌شان دشوار می‌کرد. در صورتی که اگر کوله‌های خود را بر زمین می‌گذاشتند، می‌توانستند از آتش‌سوزی بگریزند. من و شما نیز این کوله‌بارهای معرفتی، روشی و تکنیکی را بر دوش داریم و گاه باید آنها را زمین بگذاریم و خود را سبک‌بار کنیم اما قادر نیستیم.

ما برای موفقیت در کار خود ابزارهایی می‌سازیم. این ابزارها گاه فنی و مادی است و گاه ذهنی است. گاه یک چکش است و گاه یک راهبرد و شیوه برخورد با مسائل زندگی. به تدریج به این ابزارها عادت می‌کنیم و در درازمدت به عادت‌ها و روش‌های آموخته شده خود سخت می‌چسبیم و این کار در زمانه تغییرات شگرف مایه شکست ما می‌شود. کارل‌ ویک چندین دهه است که رفتار افراد مختلف را در شرایط بحرانی بررسی و تحلیل می‌کند. از نظر او در این شرایط رفتار آموخته شده تشدید و بعدها در حالت عادی نیز همان رفتارها تکرار می‌شود و ما انعطاف‌ناپذیری ذهنی و خشکی معرفتی را تجربه می‌کنیم.

اما چرا در مواقع لزوم ابزارهای کهنه را که دست و پای ما را می‌بندند بر زمین نمی‌گذاریم؟ و چرا سراغ ابزارهای کارآمدتری نمی‌رویم؟ کارل ویک دلایل متعددی را برمی‌شمارد از جمله آنکه:

۱- نشنیدن. گاه پیام واضح کسی را که می‌گوید ابزار را بر زمین بگذارید، نمی‌شنویم.

۲- توجیه کردن. هنگامی که دلایل کافی برای تغییر به دست نمی‌آوریم، مقاومت می‌کنیم.

۳- اعتماد نکردن. وقتی به کسی که به ما هشدار می‌دهد اعتماد نداریم، مقاومت می‌کنیم.

۴- توهم مهار. آموزش سنتی به ما مفروضاتی درباره علت و معلول و رابطه خطی آنها داده است که مانع از تغییر می‌شود.

۵- نداشتن مهارت. گاه چون نمی‌دانیم چگونه ابزار خود را بیندازیم، آن را همچنان نگه می‌داریم.

۶- ترس از ابزار تازه. در مواقع ترسناک ابزار خود را حفظ می‌کنیم، چون از ابزار جدید بیشتر می‌ترسیم.

۷- ترس از شکست. به زمین انداختن ابزار کهنه یعنی قبول شکست. لذا ابزار خود را نگه می‌داریم تا نشان بدهیم هنوز برنده‌ایم.

۸- همرنگی با دیگران. گاه ابزار خود را حفظ می‌کنیم، چون دیگران نیز چنین کرده‌اند. هر کسی از وضع پیش آمده می‌ترسد اما فکر می‌کند که دیگران آرام هستند پس مساله‌ای نیست.

۹- بی‌اعتنایی به نتایج. ما ابزار خود را نمی‌اندازیم، چون باور نداریم که این کار تاثیری دارد. ما تاثیرات کوچک را جدی نمی‌گیریم و همواره در پی تاثیرات بزرگ هستیم.

۱۰- همذات‌پنداری. گاه هویت خود را از ابزارها می‌گیریم. در نتیجه، انداختن آنها یعنی از دست دادن هویت خویش. اینجاست که ابزار ما ارباب ما می‌شود.

ستون در ستایش جزییات / صفحه آخر روزنامه اعتماد / چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸