بایگانی برچسب: اخلاق کاربردی

یکی در بیابان سگی تشنه یافت: درباب کشتار نظام‌مند سگ‌ها

شیوه رفتار با حیوانات می‌تواند نشانه خوبی از رشد اجتماعی و اخلاقی جامعه باشد. اخباری که گویای رفتار هولناک با حیوانات، بخصوص سگ‌ها و کشتار نظام‌مند آنان است، نویدی از وضع اخلاقی جامعه ما نمی‌دهد. آنچه که بر سگ‌ها می‌گذرد، نه با تفکر اجتماعی مدرن سازگاری دارد و نه ریشه در سنت اخلاق اسلامی دارد. در اینجا من اشاراتی به سنت اسلامی خواهم کرد تا ببینیم چگونه اخلاقیات رفتار ما با حیوانات مانند برف در دل تابستان در حال ذوب شدن است.

روایت معروفی در منابع اسلامی آمده است که طبق آن زنی تن‌فروش در بیابانی سگی تشنه یافت و با کفش خود برایش از چاهکی آب کشید و به او نوشاند. به گفته پیامبر اکرم(ص)بر اثر همین یک رفتار خداوند او را مشمول رحمت خود کرد. در این حال یکی از یاران رسول خدا پرسید:‌ آیا رفتار درست با چهارپایان هم «اجری» دارد برای ما؟ و حضرت پاسخ داد:‌ آری سیراب کردن هر جگر تشنه‌ای اجر دارد. طبق این حدیث، عرصه اخلاق و رفتار درست اختصاص به انسان‌ها ندارد و هر موجود زنده‌ای مشمول عرصه اخلاق است.
سعدی این حدیث را دستمایه خود ساخته با کمی دستکاری روایتی از این دست از آن در بوستان به دست می‌دهد:
‫یکی در بیابان سگی تشنه یافت
برون از رمق در حیاتش نیافت
‫کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
‫خبر داد پیغمبر از حال مرد
‫که داور گناهان از او عفو کرد

آموزه‌هایی از این دست موجب شد تا در میان جامعه اسلامی ملاطفت خاصی با حیوانات رواج پیدا کند و سگ‌ها نیز از تعرض دیگران در امان باشند، تا جایی که در یکی از منابع اخلاقی قرن ششم این داستان آمده است که بخوبی نگاه عارفان مسلمان را به سگ‌ها نشان می‌دهد.
«و خواجه امام ابو اسحق شیرازی روزی در راهی می‌رفت. سگی فرا پیش آمد، شاگردی که در خدمت بود، بانگ بر سگ زد تا راه آن بزرگ خالی شود. خواجه امام گفت: لا تطردوه! اما علمت آن الطریق بینی و بینه مشترک [مرانیدش، مگر نمی‌دانی که راه میان من و او مشترک است؟]» (مکارم اخلاق، رضی‌الدین ابو جعفر محمد نیشابوری، در دو رساله در اخلاق، به کوشش محمد تقی دانش‌پژوه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۱، ص ۱۱۱)
در سیاستنامه نظام الملک طوسی نیز داستان یکی از بزرگان آمده است که خداوند فقط به خاطر رفتار مهربانانه او با سگی گَرگین یا دچار بیماری گری، او را می‌بخشد و در جوار رحمت خود جای می‌دهد. سیاستنامه، سیر الملوک. حسن بن علی نظام الملک طوسی، به کوشش دکتر جعفر شعار. تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ ششم ۱۳۷۳، ص ۱۷۷-۱۸۰).
داستان اصحاب کهف و اشاراتی که به سگ آنها در قرآن شده است، دستمایه عارفانی چون عطار شده است تا درباره ارزش عمل و رفتار درست تأکید کنند و بگویند در این عالم این خداوند است که: «گه سگی را ره دهد در پیشگاه/ گه کند از گربه‌ای مکشوف راه». رفتارهایی که امروزه مشخصاً بر ضد سگ‌ها صورت می‌گیرد، گویی بر یک فرض مسلم استوار است و آنکه سگ‌ها موجودات یا اشیای اضافی هستند که ناخواسته وارد عالم خلقت شده‌اند و وظیفه ما است که آنها را از صفحه روزگار پاک کنیم. حال آنکه آنها را کسی آفریده است که ما به اصطلاح اشرف مخلوقات خود را آفریده او می‌دانیم. در نتیجه گویی کشتار نظام‌مند سگ‌ها تلاشی است در جهت اصلاح خطای خالق! سخن کوتاه، این شیوه فارغ از ناکارآمدی، نه با سنت اسلامی سازگار است و نه با نگرش اکولوژیک مدرن همسو است. بهتر است وقتی با معضلی مواجه می‌شویم، به‌جای پاک کردن صورت مسأله، درست با آن مواجه شویم.

سید حسن اسلامی اردکانی

یادداشت صفحه اول روزنامه ایران، ۳۰ مرداد ۱۳۹۸

@hassan_eslami

http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/519629

مقاله پیشه سقراطی (یا وقتی خرمگس از ترجمه فارسی آثار سقراط می گریزد) (۱۳۸۵)

مقاله “پیشه سقراطی” (۱۳۸۵) نخست در آیینه پژوهش منتشر و بعد تر در اینجا با عنوان “وقتی خرمگس از ترجمه فارسی آثار سقراط می گریزد!” باز نشر شد.

گاه نویسندگان منتقدان را به «خرمگس» تشبیه کرده و بر آنان تاخته‌اند که به جای آفرینشگری و خلق آثار، «خرمگس‌وار» مزاحم دیگران می‌شوند. نکته قابل توجه آن است که سقراط این لقب را بر خود گذاشته بود و از خویشتن به نام «خرمگس» یاد می‌کرد. بعدها به مناسبتی در پی مستند ساختن این مطلب بودم که دیدم نشانی از آن در ترجمه مرحوم لطفی نیست. به ترجمه انگلیسی مراجعه کردم و دیدم که در آن جا هست. متوجه شدم که مرحوم لطفی نخواسته این تعبیر تند را که سقراط برای خود پسندیده بود، به فارسی برگرداند و مطلب را به اجمال برگزار کرده است. این نکته در ذهنم بود تا زمانی که از من خواستند به مناسبت صدمین شماره مجله انتقادی آینه پژوهش مطلبی بنویسم. فرصت را غنیمت شمردم که مقاله حاضر حاصل آن است. در این مقاله کوشیده ام سرشت کار نقادان را با محور قرار دادن سقراط تحلیل کنم.

 

خواندن / دریافت مقاله

لینک کوتاه: http://hassaneslami.ir/?p=656

آیا ویرایش زبانی و ساختاری آثار دیگران مجاز است؟

آیا ویرایش زبانی و ساختاری آثار دیگران مجاز است؟

سید حسن اسلامی‌ اردکانی

دکارت جمله معروفی درباره برابری عقل انسان‌ها دارد که بارها به آن استناد شده است. این جمله در آغاز رساله کوتاه «گفتار در روش راه بردن عقل» آمده است. سال‌ها پیش این جمله را از کتاب سیر حکمت در اروپا یادداشت کرده بودم. به تازگی خواستم این جمله را از خود این رساله که به شکل مستقلی منتشر شده است، نقل کنم که متوجه شدم نوشته این دو متن اندکی متفاوت است. در سیر حکمت در اروپا عبارت این‌گونه است:

«میان مردم عقل از هر چیز بهتر تقسیم شده است؛ چه هر کس بهره خود را از آن چنان تمام می‏داند که مردمانی که در هر چیز بسیار دیر پسندند، از عقل بیش از آنکه دارند آرزو نمی‌کنند.» (سیر حکمت در اروپا از زمان باستان تا مأئه هفدهم مذیل به ترجمه گفتار دکارت فیلسوف فرانسوی، محمدعلی فروغی، تهران: زوار، ١٣۶٠، ج١، ص٢١٣.)

همین عبارت در این رساله که به همت انتشارات علمی و فرهنگی و پیش‌تر نشر مهر دامون (١٣٨۵) منتشر شده به این شکل دگرگون و اصلاح شده است:

«میان مردم، عقل از هر چیز بهتر تقسیم شده است، زیرا هر کس بهره خود را از آن چنان تمام می‌داند که مردمانی که در هر چیز دیگر بسیار دیرپسندند، از عقل بیش از آنکه دارند آرزو نمی‌کنند.» (گفتار در روش راه بردن عقل، رنه دکارت، ترجمه محمد علی فروغی، تهران، علمی و فرهنگی، ١٣٩۴، ص١)

در اینجا ناشر دست به ویرایش زبانی و ساختاری نوشته فروغی زده است و «چه» را به «زیرا» تبدیل کرده است و بدین ترتیب، حال و هوای این متن را که قدیمی بود و می‌توانست برای خواننده امروزی گنگ بنماید، مدرن کرده است. در ادامه نیز فروغی نوشته بوده است «چه ذهن نیکو داشتن کافی نیست»، اما این عبارت چنین دگرگون شده است «زیرا ذهن نیکو داشتن کافی نیست». گویی ویراستار طبق یک دستورالعمل ویرایشی همه «چه»‌ها را به «زیرا» تبدیل کرده است.

باز در توضیح جمله بالا، فروغی خود در پانوشت مطلبی آورده است که این‌گونه آغاز می‌شود «در بادی نظر این مدعا غریب می‌نماید» اما در متن جدید این‌گونه جمله آغاز می‌شود «در بادی امر این مدعا غریب می‌نماید».

ویرایش همه نوشته‌ها مجاز و کاری است ستودنی. اما حکم انواع ویرایش متفاوت است. انجام ویرایش فنی و صوری بر همه نوشته‌ها ظاهرا مجاز است و این کار به بهتر خواندن متن یاری می‌رساند. در این نوع ویرایش صرفا علائم نگارشی افزوده و اغلاط املایی اصلاح می‌شود و بیش از آن ویراستار متن را دستکاری نمی‌کند.

اما در ویرایش زبانی و ساختاری، ویراستار در متن تصرف می‌کند، برخی واژه‌ها را حذف و برخی را به‌روز می‌کند و واژه‌ای جایگزین واژه دیگری می‌کند و گاه ساختار نوشته را دگرگون می‌کند و جملات مرکب را می‌شکند یا جملات ساده را در هم می‌آمیزد و متنی متفاوت به دست می‌دهد. در صورتی که نویسنده متنی زنده باشد و خودش اقدام به این کار کند یا با موافقت او این کار صورت گیرد، حرفی نیست. اما اگر مولف از دنیا رفته باشد و سال‌ها از نشر آن متن گذشته باشد، آیا دیگران حق دارند که در آن چنین تصرفی کنند، حتی در حد تغییر یک واژه؟ برای مثال، آیا کسی حق دارد مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی را بردارد و به دلیل کهنه بودن برخی تعبیرات آنها را ویرایش کند و متنی زیبا در حد نوشته‌های ابراهیم گلستان به دست بدهد؟ فراموش نکنیم که فروغی خود یکی از استادان درست‌نویسی و استوارنویسی بوده و اگر به جای زیرا از «چه» استفاده کرده است، شاید در آن زمان این قید گویاتر بوده و شاید فروغی خود به این نکته عنایت و توجه داشته است. حال آیا ما حق داریم فضای خاص فروغی را با برخی دستورالعمل‌های امروزین نگارش به هم بزنیم و متنی متفاوت به دست بدهیم؟

در اینجا نمی‌خواهم حکم نهایی صادر کنم. اما تصور می‌کنم این‌گونه دستکاری‌ها حتی اگر جزیی باشد، در درازمدت اعتماد به نوشته‌های ویرایش شده و جدیدالانتشار را می‌کاهد و محققان ترجیح می‌دهند که در این گونه موارد به همان نسخه‌های ویرایش نشده مراجعه کنند. من الان در حال نوشتن متنی هستم و می‌خواهم همین جمله دکارت را نقل کنم و مانده‌ام که به کدام نوشته استناد کنم؛ به آن نوشته قدیمی ویرایش نشده نشر زوار یا متن ویراسته و شیک، اما دستکاری شده، انتشارات علمی و فرهنگی!

پی‌نوشت: در کتاب اخلاق و آیین نقد کتاب (موسسه خانه کتاب، ١٣٩١) نمونه‌های متعددی از این‌گونه دستکاری‌های متون قدیمی که گاه گسترده بوده است، آورده‌ام که توجه به آنها بد نیست.
روزنامه اعتماد، ۴ شهریور ۱۳۹۷

لینک کوتاه:

http://hassaneslami.ir/?p=639

 

مقاله «فضیلت نوشتن»

فضیلت نوشتن
حیوان نویسا / مهارتی گریزناپذیر / چرا می نویسیم؟ / چگونه بنویسیم؟ / چقدر بنویسیم؟

ما می‌کوشیم از نوشتن بگریزیم. اشکالی هم ندارد. در سطح زیست غریزی، هیچ نیازی به نوشتن نداریم؛ همان گونه که حیوانات دیگر به این کار نیاز ندارند. با این حال، اگر بخواهیم به سطح تمدنی و انسانی گام بگذاریم، ناگزیریم فضیلت‌هایی را در خود پرورش دهیم که یکی از آنها نوشتن است.

در سنت یونانی، هرمس، پیام‌آور آسمانی، نوشتن را به بشر آموخت و در سنت اسلامی ادریس نبی نخستین کسی بود که بشر را با کتابت آشنا کرد. این مسئله گویای اهمیت نوشتن در فرهنگ بشری است.

چرا می نویسیم؟ چهار دلیل اصلی نویسندگان: (۱) خودخواهی؛ (۲) اشتیاق به اظهار زیبایی؛ (۳) دغدغه‌های تاریخی؛ (۴) انگیزه‌های سیاسی.

شمار قابل توجهی از بهترین نویسندگان، چه در یونان باستان، چه در جهان اسلام و چه در غرب معاصر از پرکاران بوده اند … پرنویسی رابه طور کلی خطا دانستن، خود خطا است.

خواندن/دریافت مقاله

+ لینک در کانال تلگرامی: https://t.me/hassan_eslami/85

@hassan_eslami

« فلسفه و صخره نوردی »

philosophy-climbing-seyyed-hassan-eslami.jpg

فلسفه و صخره نوردی

« فلسفه و صخره نوردی » منتشرشده در فصلنامه نقد کتاب کلام، فلسفه، عرفان (۵-۶)، صفحات ۲۴۳-۲۵۶.

شاید کنار هم گذاشتن این دو فعالیت بشری، کمی عجیب به نظر برسد؛ فلسفه انتزاعی‌ترین و نظری‌ترین فعالیت ذهنی انسان است، حال آن‌که صخره‌نوردی و کوه‌نوردی عینی‌ترین و شاید زمخت‌ترین فعالیت فیزیکی انسانی قلمداد شوند. به نظر می‌رسد فلاسفه در برج عاج تأملات نظری خود پناه گرفته و در حالی که مانند تالس، از چاله پیش پای خود خبر ندارند، سر در کار آسمان‌ها کرده‌اند. و از آن غریب‌تر، سقراط با افتخار این در چاله‌افتادن را نشان فیلسوفی می‌داند (افلاطون، ۱۳۶۷: ۳/۱۴۱۰). برعکس، کوه‌نوردان و سنگ‌نوردان ماجراجویانی هستند که از خزیدن به کنجی و گوشه‌نشینی بیزارند و در پی فتح قله‌های بزرگ و بالارفتن از دیواره‌های صاف و عمودی و گاه با شیب منفی هستند و از چنگ‌زدن و گلاویزشدن با صخره‌ها لذت می‌برند، هرچند این کارها مرگ آنان را در پی داشته باشد. کافی است آمار تلفات صخره‌نوردان را، به هنگام صعود و فرود، و آمار تلفات فلاسفه را، البته به هنگام فلسفه‌ورزی، مقایسه کنیم، تا متوجه تفاوت عمیق میان این دو فعالیت شویم. خطاهای فلاسفه معمولاً مرگ آنان را در پی ندارد، حال آن‌که خطایی کوچک هنگام صعود از دیواره‌ای می‌تواند نتایج مرگ‌بار در پی داشته باشد. حال بگذریم از این‌که فلاسفه‌ای مانند آلوین پلانتینگا، آرنی نایس، فیلسوف نروژی، و هانس کونگ کوه‌نوردان حرفه‌ای هستند، به نظر می‌رسد این دو فعالیت از هم فاصله زیادی دارند.با این حال، کتاب صخره‌نوردی: فلسفه برای همه، چشم‌انداز دیگری بر ما می‌گشاید. در این کتاب نوزده تن، که عمدتاً از استادان شاخه‌های گوناگون فلسفه، از فلسفه سیاسی گرفته تا معرفت‌شناسی هستند و همگی آنان سنگ‌نوردان حرفه‌ای هم هستند و گاه در دل کوهستان و در هنگامه صعود نیز بحث فلسفی را فراموش نمی‌کنند، گرد هم آمده‌اند تا ابعاد فلسفی سنگ‌نوردی و کوه‌نوردی را بازگویند.

خواندن/دریافت مقاله 

 

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها»

ملاصدرا بارها متهم به نقل و ثبت سخنان دیگران به نام خود، یا انتحال شده است. مدافعان صدرا کوشیده‌اند به این اتهام پاسخ دهند. در میان نوشته‌های پراکنده مدافعان، می توان شش دفاعیه یا استدلال را بازشناسی کرد. پس از تحلیل این پاسخ ها، کوشیده ام ناکارآمدی آن‌ها را نشان دهم.

نوشته حاضر در چهار بخش سازمان یافته است. در بخش نخست گزارش‌هایی از نقل‌های بی‌منبع آورده شده است، در بخش دوم نادرستی انتحال به اختصار تحلیل شده، در بخش سوم استدلال‌هایی که به سود صدرا آورده شده، بررسی شده و در پایان درسی که می‌توان از این ماجرا آموخت بیان شده است.

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها» در آینه پژوهش، شماره ۱۳۱، دی و آبان ۱۳۹۰، چاپ شد.

خواندن / دریافت مقاله

سنگدلی‌‌های معصومانه: فقر فرهنگ رفتار با حیوانات

فرارو – دکتر سیدحسن اسلامی*؛ الآن که کارنامه درخشان! دوران کودکی و نوجوانی خودم را بازنگری می‌کنم، می‌بینم در آن دست کم تجربه کشتن، یا مشارکت در قتل، دو سه مار، یک گربه، چندتایی گنجشک و کبوتر، ده بیست‌تایی مارمولک، عنکبوت، عقرب، و بی‌شمار حشرات دیگر ثبت شده است. بخشی از این کشتن‌ها ناخواسته و ناگهانی، و گاه احتمالاً از سر ضرورت بوده است. اما عمده آن‌ها آگاهانه و زاده تلاش برای سرگرم کردن خود و نوعی تفریح قلمداد می‌شده است.
البته زود نتیجه نگیرید که آدم بی‌رحمی بودم. نه، ظاهراً در آن روزگار که چندان خبری از اسباب‌بازی‌های برقی و تفریحات سالم و ناسالم امروزی نبود، این راهی بی‌خرج برای سرگرم کردن خود و پر کردن اوقات به ظاهر پایان نیافتنی دوران کودکی و نوجوانی بود. بچه‌ها کم و بیش این شیوه مرضیه را داشتند که با کشتن یا قطعه قطعه کردن حیوانات خود را سرگرم کنند.حتی بزرگترها که مثلاً عقلشان می‌رسید، در این زمینه دست کمی از ما نداشتند. کسانی بودند که گربه‌ای را می‌گرفتند. یک عدد گردو را انتخاب می‌کردند، مغزش را بدون آن که پوست گردو شکسته شود در می‌آوردند، و سپس در پوست گردو کمی قیر داغ می‌ریختند و بعد پای آن گربه را در گردو می‌گذاشتند و رهایش می‌کردند.

درماندگی و ناتوانی گربه از بالا رفتن از پله ها و گیج‌زدن‌هایش مایه تفریح و خنده این بزرگان عاقل بود. اگر هم کمی مهربان‌تر بودند، یک قوطی فلزی یا سطلی به گردن سگی می‌بستند و رهایش می‌کردند و به تلاش‌های آن حیوان درمانده می‌خندیدند.

یادم می‌آید که یکی از بزرگترها، که از علوم دینی هم حظی داشت، موشی را با شجاعت تمام گرفت. با مهارت پشت گردن موش را فشار داد تا آن که موش دهانش باز شد. بعد سیگاری که به لب داشت، (به جای آن‌ که به قول سپهری «به تاریکی شنها ببخشد») روی زبان آن موش خاموش کرد. در همه این مدت از دست و پا زدن و جیغ کشیدن آن موش لذت می‌برد و می‌خندید.هنوز برایم معمای این مرحوم حل نشده است که از این کار چه لذتی می‌برد. ولی ظاهراً لذت می‌برد و گرنه آدم عاقل، به خصوص که اشرف مخلوقات هم باشد، کار عبث نمی‌کند.

حتی بچه‌هایی با تربیت دینی هم از این بی‌رحمی معصومانه رها نبودند. نمونه روشن آن شمس لنگرودی است که با همه روحیه شاعرانگی‌اش که می‌گوید: «سنجاقک‌ها را نکشید، آقایان»، این گونه از نخستین خاطرات کودکی خود سخن می‌گوید:
بعد از ناهار همه خواب بودند و سکوت آن قدر ملموس می‌شد که می‌شد به آن دست زد و ما به حیاط می‌رفتیم و مارمولک‌ها را می‌گرفتیم و دمشان را می‌کندیم و چال می‌کردیم و معتقد بودیم که «آمد» دارد و حتماً به زودی پولی به دستمان می‌رسد.
گاه این بی‌رحمی‌ها در برابر چشمان بزرگترها و با رضایت یا دست کم خاموشی آن‌ها صورت می‌بست. من الآن متحیرم که ما بچه و بیشعور بودیم، اما این بزرگترها چرا چیزی نمی‌گفتند.نکته اصلی آن است که در آن زمان تقریباً هیچ آموزش رسمی و غیر رسمی به مثابه نکته‌ای تربیتی درباره رفتار حیوانات به ما تعلیم داده نمی‌شد.

من معمولاً در غالب مراسم و مناسک دینی از نماز جماعت گرفته تا عزاداری و دعای ندبه و سمات و توسل، شرکت می‌کردم و اصولاً بخشی از بازیگوشی من، و امثال من، در همین جلسات بود و داستان‌های گوناگون تاریخی و ادبی و تخیلی، از جمله داستان زعفر جنی، را در همین جلسات آموختم و به خاطر سپردم. اما هرگز یادم نمی‌آید که کسی جمله‌ای درباره سلوک با حیوانات به من یاد داده باشد و یا بر سر منبر گفته باشد. البته برخی بزرگترهای باسواد، که هنوز نسلشان کاملاً منقرض نشده است، یک جمله را همواره، از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کردند که فرمود: اقتلوا الموذی قبل أن یوذی؛ حیوان آزارنده را پیش از آن که آزار برساند، بکشید.

اما کسی نبود از این بزرگترها بپرسد پس چرا اصلاً خداوند این همه حیوان موذی آفریده است؟این چه کاری است که خداوند موجوداتی بیافریند و بعد ما هم آن‌ها را بی‌هیچ جرم و جنایتی بکشیم؟

آیا این مصداق فعل «عبث» نیست؟

مگر خداوند خودش را حکیم ننامیده است و آیا نگفته است که ما چیزی را به عبث و بازی نیافریدیم؟

آیا در همان قرآنی که بر این پیامبر فرود آمده تأکید نشده است که همه جنبندگان و پرندگان «امت‌هایی» چون ما هستند و در کتاب هستی هیچ کوتاهی صورت نگرفته است؟

و سرانجام چرا خدا به نوح فرمان داد تا از هر حیوانی جفتی برگیرد و در کشتی بگذارد و در این اقدام میان حیوان موذی و غیر موذی تفاوتی نگذاشت؟

نه ما بچه‌ها عقلمان به این سؤالات می‌رسید که بپرسیم و نه جرأت طرح آن‌ها را داشتیم و نه آن بزرگترها این قدر عقلشان می‌رسید که خودشان کمی تأمل کنند و شکافهای فکری و نظری و رفتاری را که دارند دریابند.بَاری، سالها گذشت. به تدریج خواندم و خواندم و خواندم و چون دیدم که در سنت دینی ما چقدر بر رفتار و سلوک درست با حیوانات تأکید شده است و در عین نگرش انسان‌محورانه چگونه همه زندگان روی زمین آفریدگان و «بندگان» خدا معرفی شده‌اند در شگفت ماندم.

برای مثال، در روایتی امام صادق از عابدی در میان بنی اسرائیل یاد می‌کند که همه عمر غرق در عبادت بود و کاری به خلق نداشت. روزی در حال نماز چشمانش به ‏دو پسربچه افتاد که خروسی را به دست گرفته بودند و پرهایش را می‏کندند. عابد هم بی‌توجه به کار آنان به عبادت خود ادامه داد. خداوند او را به سبب این بی‌رحمی و بی‌اعتنایی به زمین فرو برد.

باز در سنت دینی ما آمده است که پیامبر گفت: زنی گربه‌ای را زندانی کرد و او را از آب و خوراک بازداشت و به همین سبب دوزخی شد. از قضا برخی از فقها به استناد احادیثی از این دست، کشتن گربه را، حتی اگر ایجاد مزاحمت کند، حرام دانسته‌اند.

در این جا نمی‌خواهم وارد مناقشه نظری و علمی دوباره رفتار با حیوانات شوم. این بحث را در جاهای دیگری طرح کرده‌ام. ممکن است کسی متقابلاً احادیثی را نقل کند که برخی رفتارها را در قبال حیوانات مجاز بشمارد و یا کسانی به ادعای اشرفیت انسان دعاوی خود را موجه کنند.هدفم در این جا تأکید بر این نکته است که در دوران کودکی، با حیوانات چنان سنگدلانه رفتار می‌کردیم که گویی سنگی را به سنگ دیگری می‌کوبیم و می‌خواهیم آن را پودر کنیم. هیچ حساسیت و نگرانی نسبت به کارمان نداشتیم و کسی هم به ما نیاموخت که این کار خطا است و از سر هیچ منبری هم نشنیدم، من شخصاً نشنیدم، که به ما کودکان بیاموزند با حیوانات چگونه رفتار کنیم و آن‌ها را به تعبیر شاملو «سنگپاره در کف کودک» ندانیم. بلکه موجوداتی بدانیم که حقی و بهره‌ای برای زیستن دارند.

اینک که می‌بینم کمتر کودکی آن گونه رفتار می‌کند که ما می‌کردیم، خوشحال می‌شوم. اما هنگامی که می‌شنوم و می‌بینم که چند فرد بزرگسال و رسیده به سن عقل، الاغی را برای تفریح با پتک می‌کشند یا شکم توله‌های خرسی را می‌درند، حیرت می‌کنم که این کار چه لذتی دارد؟آیا اینان بیمارانی نیستند که فردا با همین خونسردی کودکان معصوم این کشور را خواهند دزدید و از سر باجگیری خواهند کشت؟

آن سه آدم‌ربایی که در مهر ماه سال ۱۳۹۳ در شهر بناب دختر ۱۲ ساله، را به گروگان گرفتند و بعد از دو روز خفه کردند و در حیاط خانه «چال» کردند، احتمالاً قبلاً همین کار را نسبت به حیوانات دیگری انجام داده بودند و درس خود را خوب آموخته بودند.

همچنین هنگامی که می‌خوانم درس‌خواندگان و دانشگاه دیدگانی معترضانه می‌پرسند مگر مرغ می‌فهمد «درد» چیست؟ و مگر حیوان «روح» دارد، بیش از آن که نگران آن‌ها باشم، نگران فرزندانی می‌شوم که این افراد قرار است بپرورند و تحویل جامعه دهند.از آن نگران‌کننده تر، این که برخی از این کسان اصولاً این سخنان را صرفاً دل‌گفته‌هایی برآمده از نازکدلی و احساسات و سانتیمانتالیسم اخلاقی می‌دانند و به آن می‌خندند.

شاملو در نقد شعر سپهری و روحیه او در مصاحبه‌ای گفته بود: «در جایی که سر آدم بیگناه را لب جوی آب می‌گذارند و می‌برند، کسی دو قدم آن طرفتر بایستد و بگوید: آب را گل نکنید! به تصور من یکی از ما دو نفر از مرحله پرت است […] شعر باید شیپور باشد نه لالایی.»

دشواری کار ما آن است که قساوت را صرفاً در سطح انسانی تحلیل می‌کنیم و نسبت به آن حساسیت نشان می‌دهیم و تصور می‌کنیم باید از بالا حل شود و به تدریج موجودات دیگر را نیز فرابگیرد.اما فراموش می‌کنیم که سنگدلی و قساوت نسبت به موجودات خُرد و کوچک آغاز می‌شود و هنگامی که کرختی اخلاقی شدت یافت، به انسان می‌رسد. هنگامی که به کشتن سگ و گربه و روباه و عنکبوت عادت کردیم، به تدریج «کشتن» را فارغ از آن که متعلق آن «چه» یا «که» باشد و این فعل نسبت به چه چیز یا چه کس انجام شود، آسان خواهیم گرفت.

کانت در عین حالی که برای حیوانات شأن اخلاقی قائل نبود، درست با همین تحلیل خشونت و قساوت نسبت به حیوانات را محکوم می‌کرد.

 گوته در شعری به زییایی حسی را باز می‌گوید، کمتر در ما دیده می‌شود:
روزی پا بر سر عنکبوتی گذاشتم
با خود اندیشیدم آیا درست بود؟
و آیا خدا نخواسته بود که او هم چون من،
از نعمت این روز سهمی برگیرد؟
در آموزش‌های رسمی و غیر رسمی ما توجه به محیط زیست و حیوانات وجود نداشت. امید که فرزندان ما این گونه محروم نباشند و فهمی درست از خود و جایگاه خود به دست بیاورند و با حیوانات مهربان‌تر باشند.

* استاد دانشگاه ادیان و مذاهب و سردبیر فصلنامه نقد کتاب اخلاق و روانشناسی

مقاله «سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما»

سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما – سید حسن اسلامی اردکانی

بسیاری از مقالاتی که در مجلات علمی منتشر می‌شود، فاقد چارچوب و نظم منطقی است و نویسندگانشان با ساختار مقالات و کارکرد اجزای آنها آشنا نیستند. در نتیجه، گاه بخشی از نتیجه مقاله، در چکیده بازنویسی می‌شود و گاه در خاتمه نتایجی عرضه می‌شود که هیچ ریشه‌ای در بدنه مقاله نداشته است. طی سال‌های متمادی خواندن و داوری این دست مقالات و با استفاده از تجارب خودم در نگارش مقالات دیگر، بر آن شدم تا در مقاله «سرشت و ساختار مقالات اخلاقی: اصول راهنما» در حد دانش خودم کارکرد اجزای اساسی یک مقاله خوب و شرایط صوری و محتوایی نگارش آن را بنگارم. حاصل کار این مقاله است که در فصلنامه علمی-پژوهشی پژوهشنامه اخلاق، شماره ۲۲، زمستان ۱۳۹۲، ص۷-۳۲، منتشر شده است.

خواندن / دریافت مقاله

(لینک کوتاه به این مطلب: http://hassaneslami.ir/?p=452)

مقاله ازدواج به مثابه اقدامی اخلاقی؛ پاسخ به سه استدلال + دانلود متن

ازدواج به مثابه اقدامی اخلاقی؛ پاسخ به سه استدلال – سید حسن اسلامی

در پی نشر گفتگویی منسوب به استاد مصطفی ملکیان درباره اخلاقیت ازدواج، پاره‌ای از دانشجویان خوبم نزدم آمدند و ملاحظات خود را بازگفتند و خواستار بحثی مبسوط شدند. آن زمان یادداشتی در وبسایتم نوشتم به نام «مسئله این نیست، وسوسه این است: در باب اخلاقی بودن ازدواج» و در آن وعده کردم که در آینده مقاله‌ای مفصل در این باره خواهم نوشت. اینک آن مقاله با عنوان «ازدواج به مثابه اقدامی اخلاقی؛ پاسخ به سه استدلال» در فصلنامه اخلاق (شماره ۳۲) منتشر شده است. در این مقاله کوشیده‌ام به استدلال‌های عمده‌ای که بر ضد ازدواج اقامه شده است، پاسخ دهم و از نهاد ازدواج به شکل حداقلی آن دفاع کنم.

خواندن / دریافت مقاله

پ.ن.: آقای دکتر مهدی اخوان اطلاع دادند که دو مقاله انگلیسی از مقالات مورد بحث این نوشته (مقالات مولر ۲۰۰۳ و لانداو ۲۰۰۴) را به فارسی ترجمه کرده و بناست در آینده همراه با مقالات دیگری منتشر شوند.

مقاله « اخلاق زیست محیطی : زمینه ها، دیدگاه ها و چشم انداز آینده»

 

اخلاق زیست محیطی: زمینه ها، دیدگاه ها و چشم اندازهای آینده

به تازگی مقاله «اخلاق زیست‌محیطی: زمینه‌ها، دیدگاه‌ها و چشم‌انداز آینده» که دو سال پیش آن را برای همایش بین المللی اخلاق و ادیان نوشته بودم در چهارمین شماره فصلنامه اخلاق وحیانی منتشر شده است. در این مقاله کوشیده‌ام زمینه‌های شکل‌گیری اخلاق زیست‌ محیطی، پاره‌ای مسائل مهم آن و سوگیری‌های احتمالی آینده‌اش را بازگویم و مسئله نسبت دین و اخلاق زیست‌محیطی را برجسته سازم.

خواندن / دریافت مقاله