بایگانی برچسب: نقد ترجمه

ترجمه غلط در ملأ عام

داشتم به سرعت از بخش بیستون رد می‌شدم و مبهوت کوه پر عظمت آن بودم که تابلوی بزرگی وسط بلوار چشمم را گرفت. با خط درشت بر آن نوشته شده بود «آن کس که زکات پرداخت،‌ البته رستگار شد.» سپس به قرآن کریم، سوره الاعلی،‌ آیه ۱۴ ارجاع داده بود. ذهنم سریع درگیر این مسأله شد و ناگهان از ستیغ آن کوه و فضای عاشقانه فرهاد و شیرین به دره نظریه تفسیری مرگ مؤلف پرتاب شدم.

 

تا جایی که می‌دانستم چنین آیه‌ای، با این معنا و ترجمه، در قرآن نداریم. در عین حال امضای دو نهاد پای این تابلو بود: یکی شورای زکات بخش بیستون و دیگری مدیریت کمیته امداد شهرستان صحنه. سرانجام در ذهنم آن آیه استناد شده را یافتم:

قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکى

 

اما به گواهی مترجمان قرآن و کسانی که اندک عربی بلد هستند،‌ این آیه را هر گونه ترجمه کنیم و هرچه دستمان در تفسیر و ترجمه آن باز باشد و حتی به «مرگ مؤلف» هم باور داشته باشیم، از آن چنین ترجمانی نمی‌توان به دست داد.

 

 

این آیه می‌خواهد بگوید هرکه در پی تزکیه خود یا خودپالایی برآمد رستگار شد. اگر بخواهیم واژه واژه هم ترجمه کنیم چنین می‌شود:‌

قد= هر آینه،

افلح= رستگار شد،

من= هر کس، کسی که،

تزّکی=  خواستار پاکی شد و در پی تزکیه برآمد

 

واژه‌نامه‌ها تزّکی را به معناهایی چون در پی خلوص بر آمد، خالص گشت،‌ پالایش یافت، پیراسته گشت، و خواستار پاکی شد، دانسته‌اند، (برای مثال،‌ نک:‌ فرهنگ معاصر عربی فارسی، آذرتاش آذرنوش، تهران، نشر نی،‌ ۱۳۸۴، ص ۲۶۲)

مترجمان قرآن نیز کمابیش همین راه را رفته‌اند. برای مثال، ترجمه عبد المحمد آیتی چنین است:

«هرآینه پاکان رستگار شدند» (قرآن کریم، ترجمه آیتی، ص۵۹۳)

ترجمه تفسیری مبتنی بر  المیزان نیز چنین نوشته است:

«قطعاً نیکبخت شد کسی که خود را از پلیدیها و وابستگی‌های مادی پاک ساخت» (القرآن الکریم ترجمه قرآن بر اساس المیزان، ص۵۹۱)

ترجمه‌های دیگر نیز کمابیش همین را می‌گویند. بحث درباره تلاش برای پاکسازی خویش و رشد خویش و به تعبیر دیگر خودپالایی است، نه پرداخت زکات! در قرآن هر جا سخن از پرداخت زکات است از تعبیر ایتاء الزکات استفاده می‌شود و هنگامی که قرار است بگوید زکات پرداخت یا پرداختند می‌گوید: «وَآتَوُاْ الزَّکوهَ» (برای نمونه نک:‌ سوره بقره، آیه ۲۷۷،‌ سوره توبه، آیات ۴ و ۱۰، و‌ سوره حج، آیه ۴۱).

 

در واقع، زکات در قرآن به معنای پاکی و رشد و شکوفایی به کار می‌رود و عمدتاً ناظر به اقدامات شخص برای پاکی و پالایش خویشتن است نه آن عمل خاص و مشخص پرداخت زکات. حتی درباره آیه «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاهِ فَاعِلُونَ» (سوره مؤمنون، آیه ۴) به نوشته راغب اصفهانی مقصود پرداخت زکات نیست بلکه «آنچه از عبادت به جای می‌آورند برای آن است که خداوند آن‌ها را پاک سازد یا خودشان خودشان را پاک کنند که هر دو به یک معنا است (معجم مفردات الفاط القرآن،‌ راغب اصفهانی،‌ بیروت،‌ دار الفکر،‌ [بی‌تا]،‌ص ۲۱۸)

همین راغب هنگام بحث از آنکه چگونگی تزکیه انسان،‌ می‌گوید که این کار دو گونه است یکی با کردار که ستودنی است و دیگری با گفتار و خودستایی که ناستودنی است.

 

خلاصه آنکه در سنت تفسیری آیه «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکى» به معنای رایج پرداختن زکات نیست،‌ بلکه گزاره‌ای است اخلاقی  و دعوت به خودپالایی.

 

حالا اگر شورایی یا نهادی در پی ترویج زکات است، نیازی نیست که حتماً آیه قرآن را غلط ترجمه کند و به قرآن به گونه‌ای نادرست استناد کند. کاش کسانی که این گونه جملات را نشر می‌دهند، کمی به ترجمه‌های قرآن که فراوان هم هست نگاهی کنند و خودشان دست به ترجمه و تفسیر نزنند.

 

اما، افزون بر نکات بالا، این تابلو سؤالات جدی متعددی را پیش می‌آورد: آیا گردانندگان این مراکز واقعاً آشنایی با قرآن ندارند؟ آیا تا کنون کسی این تابلو را ندیده است و متوجه چنین خطایی نشده است؟ آیا مؤمنانی که از کنار این تابلو می‌گذرند، نیم نگاهی به آن نمی‌کنند؟ اصولاً این گونه تابلوها را چه کسی یا کسانی قرار است بخوانند؟ افراد مؤمن و آشنا با قرآن؟ یا دیگران؟ آیا در فرایند سفارش این تابلو تا مرحله نهایی تولید و تحویل گرفتن و نصب آن در معبر عمومی  کسی نبود که اندک آشنایی با قرآن داشته باشد یا حس مسئولیتش نیرومند باشد و این خطا را گوشزد کند؟

 

آیا این شکل ساده و ظریفی برای بی‌اعتبارسازی قرآن و بی‌توجهی به آن نیست؟ آیا هر کس مجاز است از بودجه عمومی هرچه خواست بردارد، البته با فرض اصل صحت، و هر گونه تابلویی را با استنادهای نادرست به خصوص به قرآن کریم، در ملأ عام قرار دهد؟

 

آیا کسانی که دستور داده‌اند این جمله بر تابلو نقش شود، دقیقا به ابعاد درازمدت کار خود وقوف دارند یا خواسته‌اند کاری کرده باشند و برای فعالیت خود از قرآن کریم مایه بگذارند؟ و سرانجام آیا این دست کارها ترویج قرآن و فرهنگ زکات است یا درنهایت ترویج فرهنگ بیتفاوتی به اصل قرآن و نادیده گرفتن آن؟

 

صفحه آخر روزنامه اعتماد، چهارشنبه، ۲۳ آبان ۱۳۹۷

لینک کوتاه: http://hassaneslami.ir/?p=643

@hassan_eslami

آیا ویرایش زبانی و ساختاری آثار دیگران مجاز است؟

آیا ویرایش زبانی و ساختاری آثار دیگران مجاز است؟

سید حسن اسلامی‌ اردکانی

دکارت جمله معروفی درباره برابری عقل انسان‌ها دارد که بارها به آن استناد شده است. این جمله در آغاز رساله کوتاه «گفتار در روش راه بردن عقل» آمده است. سال‌ها پیش این جمله را از کتاب سیر حکمت در اروپا یادداشت کرده بودم. به تازگی خواستم این جمله را از خود این رساله که به شکل مستقلی منتشر شده است، نقل کنم که متوجه شدم نوشته این دو متن اندکی متفاوت است. در سیر حکمت در اروپا عبارت این‌گونه است:

«میان مردم عقل از هر چیز بهتر تقسیم شده است؛ چه هر کس بهره خود را از آن چنان تمام می‏داند که مردمانی که در هر چیز بسیار دیر پسندند، از عقل بیش از آنکه دارند آرزو نمی‌کنند.» (سیر حکمت در اروپا از زمان باستان تا مأئه هفدهم مذیل به ترجمه گفتار دکارت فیلسوف فرانسوی، محمدعلی فروغی، تهران: زوار، ١٣۶٠، ج١، ص٢١٣.)

همین عبارت در این رساله که به همت انتشارات علمی و فرهنگی و پیش‌تر نشر مهر دامون (١٣٨۵) منتشر شده به این شکل دگرگون و اصلاح شده است:

«میان مردم، عقل از هر چیز بهتر تقسیم شده است، زیرا هر کس بهره خود را از آن چنان تمام می‌داند که مردمانی که در هر چیز دیگر بسیار دیرپسندند، از عقل بیش از آنکه دارند آرزو نمی‌کنند.» (گفتار در روش راه بردن عقل، رنه دکارت، ترجمه محمد علی فروغی، تهران، علمی و فرهنگی، ١٣٩۴، ص١)

در اینجا ناشر دست به ویرایش زبانی و ساختاری نوشته فروغی زده است و «چه» را به «زیرا» تبدیل کرده است و بدین ترتیب، حال و هوای این متن را که قدیمی بود و می‌توانست برای خواننده امروزی گنگ بنماید، مدرن کرده است. در ادامه نیز فروغی نوشته بوده است «چه ذهن نیکو داشتن کافی نیست»، اما این عبارت چنین دگرگون شده است «زیرا ذهن نیکو داشتن کافی نیست». گویی ویراستار طبق یک دستورالعمل ویرایشی همه «چه»‌ها را به «زیرا» تبدیل کرده است.

باز در توضیح جمله بالا، فروغی خود در پانوشت مطلبی آورده است که این‌گونه آغاز می‌شود «در بادی نظر این مدعا غریب می‌نماید» اما در متن جدید این‌گونه جمله آغاز می‌شود «در بادی امر این مدعا غریب می‌نماید».

ویرایش همه نوشته‌ها مجاز و کاری است ستودنی. اما حکم انواع ویرایش متفاوت است. انجام ویرایش فنی و صوری بر همه نوشته‌ها ظاهرا مجاز است و این کار به بهتر خواندن متن یاری می‌رساند. در این نوع ویرایش صرفا علائم نگارشی افزوده و اغلاط املایی اصلاح می‌شود و بیش از آن ویراستار متن را دستکاری نمی‌کند.

اما در ویرایش زبانی و ساختاری، ویراستار در متن تصرف می‌کند، برخی واژه‌ها را حذف و برخی را به‌روز می‌کند و واژه‌ای جایگزین واژه دیگری می‌کند و گاه ساختار نوشته را دگرگون می‌کند و جملات مرکب را می‌شکند یا جملات ساده را در هم می‌آمیزد و متنی متفاوت به دست می‌دهد. در صورتی که نویسنده متنی زنده باشد و خودش اقدام به این کار کند یا با موافقت او این کار صورت گیرد، حرفی نیست. اما اگر مولف از دنیا رفته باشد و سال‌ها از نشر آن متن گذشته باشد، آیا دیگران حق دارند که در آن چنین تصرفی کنند، حتی در حد تغییر یک واژه؟ برای مثال، آیا کسی حق دارد مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی را بردارد و به دلیل کهنه بودن برخی تعبیرات آنها را ویرایش کند و متنی زیبا در حد نوشته‌های ابراهیم گلستان به دست بدهد؟ فراموش نکنیم که فروغی خود یکی از استادان درست‌نویسی و استوارنویسی بوده و اگر به جای زیرا از «چه» استفاده کرده است، شاید در آن زمان این قید گویاتر بوده و شاید فروغی خود به این نکته عنایت و توجه داشته است. حال آیا ما حق داریم فضای خاص فروغی را با برخی دستورالعمل‌های امروزین نگارش به هم بزنیم و متنی متفاوت به دست بدهیم؟

در اینجا نمی‌خواهم حکم نهایی صادر کنم. اما تصور می‌کنم این‌گونه دستکاری‌ها حتی اگر جزیی باشد، در درازمدت اعتماد به نوشته‌های ویرایش شده و جدیدالانتشار را می‌کاهد و محققان ترجیح می‌دهند که در این گونه موارد به همان نسخه‌های ویرایش نشده مراجعه کنند. من الان در حال نوشتن متنی هستم و می‌خواهم همین جمله دکارت را نقل کنم و مانده‌ام که به کدام نوشته استناد کنم؛ به آن نوشته قدیمی ویرایش نشده نشر زوار یا متن ویراسته و شیک، اما دستکاری شده، انتشارات علمی و فرهنگی!

پی‌نوشت: در کتاب اخلاق و آیین نقد کتاب (موسسه خانه کتاب، ١٣٩١) نمونه‌های متعددی از این‌گونه دستکاری‌های متون قدیمی که گاه گسترده بوده است، آورده‌ام که توجه به آنها بد نیست.
روزنامه اعتماد، ۴ شهریور ۱۳۹۷

لینک کوتاه:

http://hassaneslami.ir/?p=639

 

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها»

ملاصدرا بارها متهم به نقل و ثبت سخنان دیگران به نام خود، یا انتحال شده است. مدافعان صدرا کوشیده‌اند به این اتهام پاسخ دهند. در میان نوشته‌های پراکنده مدافعان، می توان شش دفاعیه یا استدلال را بازشناسی کرد. پس از تحلیل این پاسخ ها، کوشیده ام ناکارآمدی آن‌ها را نشان دهم.

نوشته حاضر در چهار بخش سازمان یافته است. در بخش نخست گزارش‌هایی از نقل‌های بی‌منبع آورده شده است، در بخش دوم نادرستی انتحال به اختصار تحلیل شده، در بخش سوم استدلال‌هایی که به سود صدرا آورده شده، بررسی شده و در پایان درسی که می‌توان از این ماجرا آموخت بیان شده است.

مقاله «ملاصدرا و معضل انتحال: بازسنجی دفاعیه ها» در آینه پژوهش، شماره ۱۳۱، دی و آبان ۱۳۹۰، چاپ شد.

خواندن / دریافت مقاله

نقد های نانوشته و حسرت برجامانده

یادداشت «نقدهای نانوشته و حسرت برجامانده» نوشته دکتر سید حسن اسلامی اردکانی در دومین شماره «فصلنامه تخصصی نقد کتاب اخلاق، علوم تربیتی و روانشناسی» به عنوان یادداشت سردبیر منتشر شده است. می توانید فایل پی دی اف مقاله حاضر و سایر مطالب این شماره را از اینجا دانلود کنید.
***
سال‌ها پیش کتابی منتشر شد که از نظر من سرشار از خطا و نادرستی بود. نوشته‌ای بود متملقانه، سست، و سرشار از ادعاهای نامدلل و گاه دروغین در دفاع از فلسفه‌ستیزان. با مرور مختصر آن، سریع کاستی‌هایش را دریافتم و یادداشت کردم. نقد این کتاب برایم بسیار آسان بود و به تعبیر رایج، راه دستم بود. اما ملاحظاتی غیرعلمی و مثلاً دوستانه، مانع از آن شد که آن را نقد کنم. یادداشت‌ها و تأملاتم را نادیده گرفتم، دندان بر جگر فشردم، و از کنار آن کتاب باز مثلاً «کریمانه» گذشتم. اما امروزه یکی از حسرت‌های تلخ زندگی من آن است که چرا تسلیم این قبیل ملاحظات شدم و نقد خود را منتشر نکردم. این کتاب آینه دق من شده است و هر گاه آن را می‌بینم، احساس گناه و حقارت می‌کنم. اخیراً تنها کاری که توانستم بکنم، این بود که آن را از کتاب‌خانه خود خارج کردم. اما یاد این تجربه و این کوتاه‌آمدن ناموجه همچنان آزارم می‌دهد.
تصور می‌کنم بخش چشم‌گیری از اهل قلم چنین تجربه‌هایی داشته باشند. با بسیار کسان سخن گفته‌ام و از آنان شنیده‌ام که این کتاب یا آن کتاب از نظر فنی، محتوایی، ساختاری و … ضعیف و سست و کم‌بنیه است. اما هنگامی که پیشنهاد کرده‌ام آن را نقد کنند، غالباً پاسخ‌هایی داده‌اند که بیش از آن که ناظر به مسائل علمی باشد، بیانگر ملاحظات بیرونی و مسائلی از قبیل احتمال «رنجیدن» نویسنده یا مترجم آن کتاب بوده است. نمی‌خواهم تجربه خودم را لزوماً تعمیم دهم. اما فکر می‌کنم این کسان روزی بابت این قبیل ملاحظات نادرست و گاه ضداخلاقی، غصه خواهند خورد.
دشواری مسئله آن است که تقریباً همه ما از وضع نابسامان نشر و نقد و تولید دانش نگرانیم و آماده سخنرانی‌های طویل و عریض در این عرصه هستیم. اما هنگامی که از ما خواسته می‌شود هر یک از ما به سهم خودمان، اندکی در این زمینه کاری کنیم و گامی برداریم، با هزاران توجیه معیوب و ضایع مواجه می‌شویم. همه انتظار داریم که وضع نقد و نشر در کشورمان بسامان شود، نویسندگان ظرفیت نقدپذیری داشته باشند، ناقدان درست نقد کنند، ناشران چنین و چنان کنند، مترجمان فلان مسائل را همواره مد نظر داشته باشند و …، حال آن‌که غالباً حاضر نیستیم اندک هزینه‌ای در این راه متحمل شویم و خود، به تعبیر بوسعید، برخیزیم و گامی فراپیش نهیم. این مسئله هنگامی برایم آشکارتر شد که سردبیری این فصل‌نامه را پذیرفتم. تقریباً به هر کسی که دستی به قلم دارد و می‌شناسمش، رو زده‌ام و مصرانه از او خواسته‌ام مطلبی برای مجله بنویسد. اما غالباً دست خالی بازگشته‌ام. عجیب‌تر آن‌که برخی از این کسان، بعد از نشر نخستین شماره، از این‌که فلان کتاب نقد نشده یا جنبه انتقادی این مقالات نیرومند نیست، یا آن‌که چرا از فلان و فلان نویسنده منتقد مطلبی نیامده است، گله می‌کردند.
این رفتار، یادآور منش برخی اطرافیان حضرت علی (ع) است. تا هنگامی که تنور جنگ تافته نشده بود، مدعیان فراوانی آماده نبرد بودند، اما همین که طبل جنگ به صدا درمی‌آمد، این مدعیان خود را کنار می‌کشیدند و از همراهی با حضرت تن می‌زدند. امام خطاب به این کسان در خطبه‌ای می‌گوید:
تقولون فی المجالس کیت و کیت. فاذا جاء القتال، قلتم حیدی حیادِ.
در بزم، جوینده مردِ ستیزید و در رزم، پوینده راهِ گریز.۱
خانم برونی ویر، پرستار استرالیایی، کتابی دارد به نام پنج حسرت نخست میرندگان.۲ این کتاب حاصل تجربیات او از دیدن و سرکردن با بیماران متعدد است. وی با مشاهده بیماران بسیاری که مشرف به مرگ بودند، حسرت‌های اصلی آن‌ها را برمی‌شمرد. یکی از این حسرت‌ها بی‌صداقتی با خود و تن‌دادن به ملاحظات فراوان گذرای بیرونی است. از دید وی، بسیاری از این بیماران عمده زندگی خود را با نقابی دروغین بر صورت سر می‌کردند و می‌کوشیدند به جای کسب رضایت باطنی و حقیقی، رضایت دیگران را جلب کنند. اما در پایان کار، ناگاه متوجه می‌شدند که به قیمت کسب رضایت دیگران، از بسیاری خواسته‌های درست خود دست کشیده‌اند و اینک باید با دنیایی حسرت، دنیا را ترک کنند.
امیدوارم هیچ یک از ما، اهل قلم، در آستانه مرگ، از این‌که این یا آن کتاب را نقد نکرده‌ایم، حسرت نبریم و اگر کتابی شایسته گزارش و نقد یافتیم، به جای آن‌که منتظر باشیم دیگران این کار را بکنند و هزینه آن را بپردازند، خود دست‌به‌کار شویم و به پیشبرد و گسترش فرهنگ نقد یاری برسانیم.


۱- نهج البلاغه، خطبه ۲۹؛ ترجمه: سید جعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۹، ص۳۰.
۲- . The Top Five Regrets of the Dying: A Life Transformed by the Dearly Departing, by Bronnie Ware, Hay House, Carlsbad, CA, ۲۰۱۲

 

«گفتگو از مرگ انسانیت است»

سرانجام کتاب انسانیت: تاریخ اخلاقی سده بیستم نوشته جاناتان گلاور (۱۹۴۱) را خواندم و از آن لذت بردم. خواندن این کتاب تقریباً چند ماهی طول کشید. چون که خیلی مفصل بود و نمی‌خواستم وقتی مستقلی برایش بگذارم. لذا قبل از خواب آن را دست می‌گرفتم و چند صفحه‌ای می‌خواندم تا آن که به پایان رساندمش. ادامه‌ی خواندن

عشق وامق یا مصیبت آبلار: معضل تغییر نام‌های خاص در ترجمه

کتاب معرفت‌شناسی خانم لیندا زاگزبسکی با ترجمه خوب آقای کاوه بهبهانی به دستم رسید و بخش‌هایی از آن را خواندم. در پی آن علاقه‌مند شدم تا به دیگر ترجمه‌های وی نگاهی بکنم و دیدم که الحق کارش خوب و ستودنی است. مدتها بود کمتر ترجمه خوبی از نسل جوان دیده بودم. به هر حال این سه ترجمه را مروری کردم و در مجموع خواندنی یافتمشان.

اما نکته‌ای که در ترجمه کتاب معرفت‌شناسی نظرم را گرفت و مرا به نوشتن این یادداشت بر انگیخت، آن بود که در جایی از این کتاب زاگزبسکی، نوشته بود: ادامه‌ی خواندن

از توصیه تا چشم‌انداز: درباره بدخوانی کلمات انگلیسی

گاه مترجم کلمه‌ای را در متن انگلیسی بد می‌خواند و بد ترجمه می‌کند و ناخواسته و نادانسته معادلی را در ترجمه خود می‌گنجاند که مثل وصله ناهمرنگ توی ذوق خواننده موشکاف می‌زند. مترجمان و منتقدان حرفه ای از جمله آقای بهاء الدین خرمشاهی در آثار مختلف خود مواردی از این دست را نقل کرده اند. اما همچنان می‌توان نمونه‌های متعددی از آن به دست داد که ظاهراً هیچکس از آن رهایی ندارد. به تازگی ترجمه مصاحبه با توماس بالدوین، فیلسوف انگلیسی و سردبیر مجله ذهن (Mind) و رئیس انجمن ارسطویی، درباره مور را در کتاب ماه فلسفه، شماره ۳۹، آذر ۱۳۸۹، بازخوانی می‌کردم که به این عبارت رسیدم: ادامه‌ی خواندن

پرهیز از واژه‌های تابو یا بی‌دقتی در ترجمه

دوستی دارم که در حوزه معرفت‌شناسی کار می‌کند و سال‌ها است تکلیف خودش را با ترجمه‌های موجود در این عرصه روشن کرده است. از کنار آن‌ها راحت می‌گذرد؛ شتر دیدی، ندیدی.
اما من نه مثل او معرفت‌شناس هستم که از خیر این ترجمه‌ها یکسره بگذرم و نه آن قدر «بی‌معرفت» که متوجه برخی از خطاهای جدی آن‌ها نشوم. برای همین متحیر و معلق مانده‌ام؛ نه آن‌ها را پاک نادیده می‌گیرم، نه از خواندشان لذتی می‌برم.
اخیراً ترجمه کتاب معرفت‌شناسی[۱] نوشته لوئیس پویمن را مرور و با متن اصلی گاه به گاه مقایسه می‌کردم. به این مثال رسیدم:  ادامه‌ی خواندن

مقاله « کتاب نخواندن با وجدان آرام» (متن کامل)

 

کتاب نخواندن با وجدان آرام – دکتر سید حسن اسلامی

 

خواندن هر کتاب بدی، برابر با نخواندن کتاب خوبی است. هنگامی که آمار کتاب‌های منتشر شده به گونه فزاینده‌ای رشد می‌کند و در برابر فرصت مطالعه کاهش می‌یابد، مسئله انتخاب کتابی که باید خواند جدی‌تر می‌شود. یکی از مهارت‌های سواد اطلاعاتی، توان شناسایی و انتخاب آثار خوب و کنار نهادن آثار بد و فاقد ارزش اطلاعاتی و استنادی است. لازمه این مهارت داشتن معیارهایی روشن و مشخص برای ارزیابی آثاری است که در برابرمان قرار می‌گیرد. نقطه عزیمت این مقاله آن است که امروزه نمی‌توان هر اثری را به دست گرفت و خواند و سپس از خواندنش پشیمان شد. بلکه لازم است که پیشاپیش معیارهایی، هرچند نه بسیار دقیق، داشته باشیم و از آن‌ها به مثابه اصول راهنمای عمل استفاده کنیم. با این نگرش، مقاله حاضر در پی شناسایی و معرفی پانزده معیار برای شناسایی کتاب‌های بد و نخواندن آن‌ها است.

این مقاله در آینه پژوهش (شماره ۱۳۷ و ۱۳۸، آذر- اسفند ۱۳۹۱) منتشر شد است.

خواندن / دریافت مقاله